جلسه ۱۴۱
7حالا اگر در سلسلۀ غیرمتناهی ما به یک نقطه نرسیدیم که علت باشد و معلول نباشد، این فرض معلولیت که در مقابلش باید یک علّیتی باشد ازبین میرود. خیال میکنم این دلیل از آن دوتای دیگر قویتر و بهتر هم باشد چون اگر بشود که شیئی معلول باشد و علت نباشد پس باید چیزی در مقابلش باشد که علت باشد و معلول نباشد به جهتی که این الآن وجودش را از علت گرفته است؛ وقتی وجود را از علت میگیرد پس باید فعلیت در ناحیۀ علت تمام باشد تااینکه بتواند در معلول افاضه کند نهاینکه فعلیت در علّیت تمام نباشد باز آن از یکی دیگر گرفته باشد پس فعلیت او تمام نبوده است.
تلمیذ: این بحثی که ما در سلسلۀ علت و معلول داریم فرض میکنیم شیء معلول باشد و علت نباشد لازمهاش این نیست که حتماً یک چیزی علت باشد و معلول نباشد مطلقاً.
استاد: ببینید ما میخواهیم این را اثبات کنیم که میتوانیم. ببینید اینهایی که میگویند: تسلسل اشکال ندارد میگویند که معلول از نقطهنظر وجودِ خودش نیاز به علت دارد. درست شد؟! حالا این علت هم از نقطهنظر وجودی خودش باز نیاز به علت دیگری دارد پس آنچه که ما از وسطِ این دو قضیه بیرون میآوریم این است که معلول تمام وجود خودش را از ناحیۀ علت میگیرد پس باید علت در افاضۀ به معلول به فعلیت تام رسیده باشد. چه وقتی به فعلیت تامه میرسد؟...
تلمیذ: ...
استاد: نه دیگر اگر تام لازم نداشته باشد پس علت نیست.
تلمیذ: علت هست نسبت به...
استاد: علّیت کلیه نه علّیت این جزء. ببینید علت بهعنوان علت کل یعنی اگر ما علت را بهعنوان کل درنظر بگیریم نه خصوص این، یک علّیت کلیه آن علّیتی است که بتواند بهتنهایی در علّیت در تأثیر، تمام و مستقل باشد اگر بگوییم که علّیت تامه آن است که به ضمیمۀ قبلیاش ... بکند پس این علّیت تامه نیست پس ما باید سراغ این برویم پس ما در سلسلۀ علتمان بالأخره باید به سراغ یک علّیتی برویم که آن علّیت در تأثیر خودش تمام باشد و مستقل باشد و ابنسینا این را میخواهد اثبات کند.

