اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول

جلسه ۱۴۲

11
  • فالأوَّلُ کَالحکمِ بالإمکانِ عَلی کُلِّ ممکنٍ و الثَّانیُ کَالحکمِ عَلی کُلِّ إنسانٍ بِإشباعِ رَغِیفٍ إیَّاه.1

  • «اوّلی که حکم ما به شرط اجتماع باشد حکم به امکان بر هر ممکنی»؛ شما می‌گویید هر ممکنی ممکن است ذاتاً، امکان وجود دارد که هر ممکنی تنهایی یا با دیگری باز ممکن است شما این را تنهایی درنظر بگیرید ممکن‌الوجود است این را با این پارچ درنظر بگیرید باز ممکن‌الوجود، پس چه تنهایی و چه به‌ شرط اجتماع، ممکن‌الوجود است. «دوم که حکم فقط منفرداً باشد مثل اینکه حکم می‌کنیم هر نفر یک نان سیرش می‌کند» خب این به ‌شرط اجتماع که نیست به شرط اجتماع هیچ‌وقت سیر ... این سیر نمی‌شود، این هم دلیل دوم که ذکر کرده‌اند.

  • و مِن دَلیل الوَسطِ و الطَّرفِ و هُو الذی قَرَّره الشَّیخُ فی إلهیاتِ الشّفاءِ مَحصولُه أنَّ کُلَ مَا هُو معلولٌ و عِلةٌ مَعاً فَهو وسطٌ بَینَ طرَفینِ بِالضَّرورةِ. فَلَو تَسَلْسَلَت العِللُ إلی غَیرِ النّهایةِ لَکانتْ السِّلسلةُ الغیرُ المتناهیة أیضاً عِلةً و معلولاً. أمَّا أنَّها عِلةٌ فلأنَّها علةٌ للمعلولِ الأخیر. و أمَّا أنَّها معلولةٌ فلاحتِیاجها إلی الآحاد. و قَد ثَبَتَ أنَّ کلَ ما هو مَعلولٌ و عِلةٌ فَهو وَسَطٌ فَیکونُ السِّلسلةُ الغیرُ المتناهیةُ وَسطاً بِلا طرفٍ و هُو مَحالٌ.2

  • «دلیل سوم دلیل وسط و طرف است که شیخ در الهیات شفاء تقریر کرده است» و ما عرض کردیم که بهترین دلیل است. «محصولش این است که هر چیزی که هم علت و هم معلول است»؛ علت برای پایینی است و معلول برای بالایی است، «این به ضرورت وسطِ بین طرفین است» یعنی یک طرفش علت است یک طرفش حتماً باید معلول باشد. «اگر علل به غیر نهایت برسد سلسلۀ غیرمتناهی پس علت و معلول است اما اینکه علت است علت برای معلول آخر است و اما اینکه معلول است چون احتیاج به آحاد دارد» که بالاتر از خودش است، «ثابت شده است هر چیزی که معلول و علت است، وسط است» یعنی این‌طرف و آن‌طرف می‌خواهد «پس سلسلۀ غیرمتناهی وسطی است که طرف ندارد» از این‌طرف معلول ندارد از آن‌طرف هم علت ندارد درصورتی‌که ما داریم معلول را می‌بینیم پس باید از آن‌طرف هم علت داشته باشد چون از این‌طرف ما داریم معلول را می‌بینیم که آخرش است پس علت هم باید داشته باشد. البته گفتیم که این بیان ناقص است اگر ما این بیان را تقریر کردیم به ‌این ‌نحو که گفتیم: خصوصیتِ علّیت فعلیت تامه است بدون احتیاج به غیر، این را علت می‌گویند، شما در عالم خارج و به‌طورکلی علت به چه می‌گویید؟! علت به آن می‌گویید که در فعلیت خودش تمام باشد و نیاز به غیر نداشته باشد چون اگر نیاز به غیر داشته باشد ما نقل کلام در آن غیر می‌کنیم. درست شد؟! می‌گوییم که آن غیر چیست؟! آیا آن غیر هم در وجود خودش نیاز به غیر دارد یا ندارد؟! پس خود او هم معلول می‌شود ولی وجود علت یعنی وجودی که به فعلیت تامه رسیده است و می‌تواند معلول از آن تراوش بشود. حالا معلول چیست؟! معلول استعداد و نیاز محض است و نیاز به علت دارد.

    1. منظومه، ج 2، ص 453.
    2. منظومه، ج 2، ص 453 و 454.