جلسه ۱۴۲
14و مِن دلیلٍ مُسَمّیٰ بالأسدِّ الأخصَر ذَکَرُه الفارابیُ و هو أنَّه إذا کان ما مِن واحدٍ مِن آحادِ السلسلةِ الغَیرِ المتناهیةِ إلاّ و هو کَالواحدِ [الأخیر] فی أنَّه لَیسَ یُوجَدُ إلاّ و یُوجَد آخرُ وَراءَها مِن قَبل کانت الآحادُ اللامتناهیةُ بأسْرِها یَصدُقُ عَلیها أنَّها لا تَدخُلُ فی الوجودِ مَا لَم یَکُنْ شَیءٌ مِن ورائِها مُوجوداً مِن قَبل. فَإذَنْ بَدیهةُ العقلِ تَحکُمُ بِأنَّه مَا لَم یُوجَد فی تلکَ السِّلسلةِ شیءٌ لَم یُوجَد شَیءٌ قَبلَه لا یُوجَد شَیءٌ بَعدَه.1
«دلیل دیگر دلیل محکمتر و اخصر است که این را فارابی ذکر کرده است: زمانی که هر یک واحد از آحاد سلسلۀ غیرمتناهی همه مثل آن واحد اخیر باشند مثل عدد میماند که نیست مگر اینکه قبل از او یکی دیگر باید باشد». شما در سلسلۀ عدد غیرمتناهی بر هر عددی که دست بگذارید باید قبل از آن یکی باشد اگر نباشد دیگری پیدا نمیشود مثلاً تا چهار نباشد پنج پیدا نمیشود. شما نمیتوانید چهار را بردارید و پنج بگوید که تو میخواهی بروی برو من سر جایم هستم! نمیشود که اینطور باشد.
«تمام این آحاد و این اعداد صدق میکنند که داخل در وجود نمیشوند مادامی که قبلشان موجود نباشد». هر شیئی که بخواهد وجود پیدا کند باید قبل از او یک وجودی باشد که آن وجود باعث وجود آن یکی بشود. «اگر در این سلسله چیزی که قبلش چیزی نباشد وجود پیدا نکند بعدش هم نباید چیزی باشد پس بداهت عقل حکم میکند که تا در سلسله شیئی یافت نشود که قبلش شیئی باشد شیء بعد از آنهم یافت نمیشود» بهخاطر اینکه هر بعدی قبل را میطلبد پس اگر قبل، چیزی نباشد بعد هم نباید چیزی باشد درحالیکه ما الآن میبینیم معلول هست و معلول دیگری بعدش نیست.
و غیرها ممّا هو مذکورٌ فی المطوّلات. فَاعْرِف بِها أی بهذه المذکوراتِ و غیرِها تستبصر 2
«غیر از اینها از ادلّهای که در مطوّلات هستند» و در کتب مطوّله این حرفها ذکر شده است. «پس آنچه را ذکر شد و غیر آن را بشناس مطلب برایت روشن میشود.» دیگر این بحث تمام شد.
- . منظومه، ج 2، ص 455 و 456.
- . منظومه، ج 2، ص 456.

