اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۲

0
منظومه
منظومه

53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول

جلسه ۱۴۲

7
  • ابن‌سینا در شفا دلیل خوبی در بحث نفس می‌آورد؛1 ایشان برای تجرد نفس دلیلی می‌آورد و می‌فرمایند که ما می‌توانیم برای تجرد نفس این دلیل را بیاوریم که اگر فرض کنیم شخصی در هوا معلّق است و هیچ‌گونه ارتباطی با جای دیگر ندارد یعنی نه دستش به بدنش می‌خورد که احساس کند بدنی دارد، نه چشمش قد و قوارۀ خودش را می‌بیند فرض کنید که چشمش مستقیم به فضا است، نه شیئی با او تماس پیدا می‌کند تا احساس کند شیء دیگری هم هست، خلاصه همین‌طور در هوا معلّق است و هیچ احساس نمی‌کند که بدنی دارد چون وقتی من احساس می‌کنم بدن دارم که چشمم را باز کنم و دستم را ببینم یا وقتی که دستم را به پایم بزنم اما وقتی‌ که این‌طور نباشد فرض کنید که آدمی تازه از خواب بیدار شده است و اصلاً متوجه بدن خودش نیست ...

  • تلمیذ: یعنی حواس پنج‌گانه‌اش کار نکند.

  • استاد: به‌‌هیچ‌وجه یعنی اصلاً هیچ‌گونه ارتباط مادی با خارج از وجود خودش نداشته باشد ـ خارج از وجود یعنی خارج از نفس ـ آیا در آن موقع خودش را حتی ادراک می‌کند یا نمی‌کند؟! خودش را ادراک می‌کند این یعنی دلیل تجرد نفس. شما می‌گویید: من بدن هستم، این شخص که بدنش را ندیده است تااینکه بگوید: من بدن هستم؛ من پا هستم، من دست هستم. در واقع شخصی هست که اصلاً نمی‌داند بدن دارد، نمی‌داند دست دارد، نمی‌داند پا دارد، فلان دارد ... ایشان این دلیل را در اینجا آورده است که انسان خودش را در چنین موقعیتی قرار بدهد و چنین حالتی را برای خودش به‌وجود بیاورد که اگر در یک فضای غیر مرتبط با هیچ شیئی جزء نفس خودش قرار بگیرد چه ادراکی از موقعیت و از وضعیت فعلی خودش می‌کند، همان خودش را ادراک کردن همان‌که «من»، «من» است آن که به‌‌اصطلاح هویت وجودی «من» را تشکیل می‌دهد را ادراک می‌کند بدون چیز دیگر؛ بدون معده، بدون مغز، بدون چشم و بدون گوش بله حتی گوش و چشم هم ندارد اصلاً هیچ چیز ندارد [اما ادراک می‌کند]. واقعاً هم همین‌طور است آنهایی که چشم ندارند اصلاً اشیاء خارجی را ادراک نمی‌کنند؛ اصلاً نمی‌فهمند خورشید چه چیزی است مثلاً دائماً به شخصی که مادرزادی چشمش را درآورده‌اند بگویند که خورشید، [او می‌گوید:] من نمی‌فهمم که خورشید چیست. من نمی‌فهمم یعنی واقعاً نمی‌فهمد، اگر بخواهد، یک چیز مبهمی در ذهنش براساس برداشت‌های حواس دیگر به‌دست می‌آورد من‌باب‌مثال خورشید را یک تیرآهن تصور می‌کند اگر به او بگویند که خورشید را رسم کن یک‌دفعه در آسمان یک تیرآهن می‌کشد یا مثلاً داغ را طور دیگر [نقاشی می‌کند] یا مثلاً نور را یک‌طور دیگر؛ نور را به شکل هر چه که به‌دستش بیاید تصور می‌کند.

    1. الاشارات و التنبیهات، ص 80:
      ... فرض أنها على جملة من الوضع و الهيئة لا تبصر أجزاءها و لا تتلامس أعضاؤها؛ بل هي منفرجة و معلقة لحظة ما في هواء طلق وجدتها قد غفلت عن كل شي‌ء إلا عن ثبوت إنيتها.