جلسه ۱۴۲
8مثل قضیۀ آن فیلی که مولانا دارد که از هندوستان یک فیلی آوردند و گفتند که حالا این فیل را تماشا کنید، یکی دست به خرطومش زد و گفت: فیل اینطوری است یکی پایش را دست زد، یکی به گوشش دست زد و گفت: اینطور است.1
«هر کسی از ظن خود شد یار من.»2
ما هم خدا را اینطوری چیز [توصیف] میکنیم؛ میگوییم که اینطوری است و فلان. به هر جهت این مسئله هست.
ایشان این را دلیل میآورند بر اینکه در نفس انسان این تجرد نفسانی که منخلع از ماده هست ادراک میشود بدون اینکه انسان هیچکدام از حواس و خصوصیات ظاهری را ادراک کند. این مطلب هم در اینجا تقریباً شبیه به آن است.
و قالوا هذا حکمٌ حدسیٌ یَحکُمُ بهِ العقلُ المُتِحَدِّس و لَیسَ مِن قبیلِ حُکمِهِ علی الکُلِّ بِما حَکَم به عَلی کُلِ واحدٍ. کأنْ یُقالَ کلُ جزءٍ مِن هذا الذِّراع دونَ الذِّراع فالکلُ أیضاً دونَ الذِّراع. بَل مِن قَبیلِ أنْ یقالَ إذا کان ما بینَ نُقطةِ طرفِ المقدارِ المفروضِ و أیةِ نُقطةٍ تُفرَضُ فیه علی الإستِیعابِ الشُّمولی لا یَزیدُ عَلی الذِّراعِ فَهذا المِقدارُ المَفروضُ لا یَزیدُ عَلی الذِّراعِ.3
«گفتهاند که این حکم، حکم حدسی است» چون انسان به نامتناهی نمیتواند تعقل پیدا کند و تفصیلاً بفهمد بلکه حدس میزند که نامتناهی را ادراک کرده است و «عقل متحدِّس حکم به این قضیه میکند» که این قضیه را سرایت بدهد و حکم محصور بین حاصرین را در تمام سلسلۀ نامتناهی جاری کند.
«اینطور نیست که بگویید: حکمی که در اینجا بر واحد کرده است همان حکم را روی کل کرده است» و این اشتباه است. «اینطور نیست که بگوید: هر جزئی از این ذراع کمتر از ذراع است پس کل پایینتر از ذراع است». این حکم اشتباه است «بلکه از این قبیل است که بین هر نقطه از طرفی که ما فرض کردیم و هر نقطهای که فرض میشود بنا بر استیعاب شمولی که این فرض ما همه را شامل میشود تمام این تکهتکههای این خط را شامل میشود [اینها] بیشتر از ذراع نیست» اینطور میگوییم، نمیگوییم که کمتر از ذراع است بلکه میگوییم که بین هر نقطه و نقطۀ دیگر بیشتر از ذراع نیست «پس تمام اینها بیشتر از ذراع نیستند» ممکن است یک ذراع باشد. ذراع بیشتر از ذراع که نیست! پس اینکه ما میگوییم: محصور بین حاصرین، این حکمی است که هم برای جزء میآید و هم قابل تسرّی برای همۀ این مقطعهایی است که به غیرمتناهی میرسد.
- . مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 4۹ـ اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل.
- . مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بخش ۱ـ سرآغاز.
هر کسی از ظن خود شد یار من *** از درون من نجست اسرار من - . منظومه، ج 2، ص 451 و 452.

