جلسه ۱۴۴
توضیحات:
53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول
جلسه ۱۴۴
12حالا من از بعضی بزرگان که فوت کردند شنیدم که این شعر را اینگونه معنا میکردند: اینهمه تغییر و تبدّلات تازه یک فروغش است! ببین چیزهای دیگر که برای خودش نگه داشته است چیست!
اصلاً چیز دیگری برای خودش نگه نداشته است، بینهایت است، از ازل بینهایت بود و در ابد هم بینهایت است و همهاش یک فروغ است، در اینجا «دو» دیگر اصلاً معنا ندارد که باشد، درست شد؟! این مسئله مربوط به مسئلۀ علّیت بود که این قضیه روشن شود.
آنوقت معنای «لا یَصدُر عَن الواحدِ إلاّ الواحد» اینجا روشن میشود. چرا؟ چون علت واحد میشود، وقتی علت واحد شد باید مظهرش هم واحد باشد لذا مظهرش هم واحد است و تعدد ندارد. آنوقت خود آن مظهرِ واحد هم موجب مظاهر مختلف میشود پس مظاهر مختلف شدن دلیل بر تعدد خارجی و واقعی آن مظاهر نخواهد بود، در واقع صور متعدد است ولی حقیقت، حقیقت وجود است و آن واحد است. همینطور «لا یَصدُر عَن الواحدِ إلاّ الواحد» و «لا یَصدُر واحد إلاّ عَن الواحد» که مرحلۀ معلول است، این یک بحث راجع به مسئلۀ علّیت است.
روی این حساب همانطوری که دیروز آقای ... هم فرمودند این تعدداتی که ما در خارج میبینیم همۀ اینها جنبۀ اعتباری دارند اما حقیقت تعدد در خارج واحد است که همان «لا یَصدُر عَن الواحدِ إلاّ الواحد» است؛ صور تفاوت پیدا میکند ولی حقیقتشان واحد است و اینجا ما به این مسئلۀ تشخّص در وجود پی میبریم که وجود یک امر شخصی خارجی است. ما نمیتوانیم قائل به تشکیک شویم مگر تشکیک به آن معنا که منافات با تشخّص نداشته باشد که البته همینطور هست. تشخّص در خارج یک چیز است وجود در خارج یک چیز است، آنچه که مشخص است و آنچه که در عالم خارج حقیقت دارد یک واحد است که آن یک واحد تبدّل پیدا میکند؛ صور به خودش میگیرد، کم میشود، زیاد میشود، مجرد میشود، ماده میشود و این یک مسئله [است].

