جلسه ۱۴۴
توضیحات:
53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول
جلسه ۱۴۴
16بنابراین میبینیم که خدا چقدر عجیب است! قشنگ میشود، زشت میشود! اینکه میگویید: چقدر بد است، این «چقدر بد است» چیست؟ یعنی الآن خدا اینجا زشت شده است. خوشبو میشود و... همۀ اینها صور مختلفی است که این وجود به خودش میگیرد.
بنابراین این مسئلۀ علّیت مسئلۀ بسیار مهمی است که شاید بگوییم این مسئلۀ علّیت در بسیاری از ـ نود درصد یا هشتاد درصد ـ قواعد فلسفی و عرفان نظری ما دخیل است و اگر ما همین قضیۀ علّیت را متوجه شویم خیلی از [مسائل را] متوجه میشویم! متوجه شدهاید که قضیه چقدر راحت است؟! خیلی راحت و صاف و پوستکنده! اصلاً اینها باهم چه اختلافی دارند؟! چه دعوایی دارند؟!
خود مرحوم ملاّصدرا وقتی که به این قضیه در یک جا میرسد و وقتی به این نقطه میرسد میبیند که روی قضیه علّیت است که مشتش باز میشود و دستش بسته میشود و اعتراف میکند ولی چون این مرحله هنوز به شهود نرسیده است و وجدان نشده است، دوباره با مسائل مختلف برای او شبهه پیدا میشود.
در این قضیۀ علّیت ما از خدا توفیق این را بخواهیم که برای ما این را وجدانی کند که یک حقیقت بیشتر در عالم نبینیم و تمام اینها را اَشکال و صور [او ببینیم] ... و همه را میبینیم که اینها را خودش کار انجام میدهد، «هر لحظه به شکلی بت عیّار درآمد»1 همۀ اینها اشاره است به اینکه اینها سر از قانون علّیت درمیآورند.
قانون علّیت مهمترین مسئلۀ فلسفی
به نظر من قانون علّیت مهمترین مسئلۀ فلسفی است که بسیاری از قضایا و مسائل با همین مسئلۀ علّیت حل میشود و شبههای باقی نمیماند. این یک برداشتی بود. إنشاءالله دیگر مطلب ما در اینجا به انتها میرسد و إنشاءالله تتمۀ آن برای بعد بماند اگر فرصتی پیدا شد.
تلمیذ: ... مظهر ... هستند ... این حرکت دست و پریدن حیوانات و امثالذلک، اینها چگونه هستند؟
استاد: آنها هم مظهر هستند، امکان ندارد که نداشته باشند. فرض کنید الآن یک ذرهای را از روی فرش برمیدارم بالأخره این عمل خارجی از من سر زده است یا نه؟! نمیتوانید بگویید که سر نزده است چون میبینید که ذرهای را برداشتم. آیا برداشتن این ذره جدای از آن ارادۀ خدا است؟! جدای از آن قدرت خدا است؟! یعنی من یک قدرت جدایی دارم و خدا هم اینجا نشسته است و قدرت جدایی دارد و من با قدرت خودم برمیدارم؟! این همان حرفهایی شد که ما گفتیم دیگر که الآن شما بین معلول و علت انفکاک قائل شدهاید، مثل درختی که یک شاخهاش را جدا کنید و کنار بیندازید بعد به آن شاخه بگویید که خودت در یک درخت سبز شو و بالا بیا و درخت شو، داخل زمین برو! میکَنَند دیگر، نهال، یک قسمت از درخت همین است، یک تکه شاخه را از جدا میکنند که ریشه دارد بعد آن را یک جای دیگر میبرند و میکارند و این رشد پیدا میکند. اگر اینطور باشد که این خلاف است چون ما در قانون علّیت گفتیم که وجود تکهبردار نمیشود، حقیقت وجود که وجود پروردگار است اینطور نمیشود.
- . منسوب به جناب مولانا:
هر لحظه به شكلى بت عيّار بر آمد *** دل بُرد و نهان شد
- . منسوب به جناب مولانا:

