جلسه ۱۴۴
5بنابراین اگر یک وجود منبسطی علت برای حد شد، شکل شد، تعیّن شد، ماهیت شد، در تمام اینها در وجود و حقیقت و هویت خودش دستکاری کرده است و عجیب اینجا است که این وجود یک حقیقتی است که به هر شکلی که شما بخواهید درمیآید، در واقع یک حقیقت دُگم و بستهای نیست. ما یکجا بودیم میگفتند که بعضیها یک بُعدی هستند فقط یک راه دارند و کلهشان را پایین میاندازند و دیگر از آن تخطّی نمیکنند. زمان شاه همانطور بودند الآن هم همان هستند، یکسره!
خدا مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری را رحمت کند، یکوقت در همان ماههای آخر عمرشان به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ میگفت:
آقا من هیچوقت تغییر نکردهام؛ تغییر رنگ ندادهام، من سابق رُک بودم الآن هم رک هستم! سابق میگفتم و الآن هم میگویم؛ همان زمان آقای بروجردی من حرفم را میزدم و الآن هم برایم فرق نمیکند! آقا هیچ فرقی برای من نکرده است!
بندۀ خدا ناراحتی قلبی هم داشت ولی خدا خیرش دهد، بارک الله!
بعضیها یک بُعدی هستند، فقط سر را پایین میاندازند و به هیچ طرف کار ندارند. بعضیها دوبُعدی هستند امروز یکطور است فردا با یکی صحبت میکند میبینیم که عوض شد، ابنالوقت هستند دیگر!
یک شب ما یک جا بودیم صحبت این بود که بعضیها دوبُعدی هستند و بعضیها سهبُعدی هستند! دیدهاید بعضی از مغازهها سه طرف دارند؟! از هر طرف نگاه میکنید مغازه است! میگفت که بعضیها سهبعدی هستند؛ اینجا میروند همرنگ این جماعت میشوند، آنجا میروند همرنگ آن جماعت میشوند، حالا شخص ساواکی است ولی اُورکت تنش کرده است و یک ریش هم گذاشته است و انقلابی عجیب و غریب شده است! از آن انقلابیها! اینها را دوبعدی و سهبعدی میگویند! شخصی آنجا بود داشت اینها را مسخره میکرد و میگفت که اینهایی که در این دولت هستند همه باید چهاربعدی و پنجبعدی و ششبعدی باشند! یعنی بهاصطلاح خودش چوب باشند، بگو: بکن بکن، نکن نکن، هیچ کاری نکند، این دولت فقط چوب میخواهد! عبارتش این بود! حالا همان آقا وزیر شده بود! یکی از او سؤال کرد که آقا شما با وجود اینکه این انحرافات را میبینید پس چرا خودتان اقدام میکنید؟! گفت که آقا مگر ما قائل به متابعت از ولایت فقیه نیستیم؟! آهان یادت رفت؟! آن شب خودت میگفتی که این دولت چوب میخواهد فقط چوب! چشم چشم! خودش اینها را مسخره میکرد! چرا؟! چون هنوز کار دستش نیامده است! قضیۀ نفس این است، تا وقتی کار دستت نیامده است میگویی ولی از پشتِ قضیه و کنار گود میگویی که لنگش کن! اما وقتی کار دستت آمد و دیدی ـ به قول آن آقا ـ بهبه ریاست چقدر لذتبخش است! [برادر او میگفت] که آقای فلانی نمیدانی چقدر ریاست لذتبخش است! وقتی کار بهدستت آمد مجبور هستی که با آنها بسازی، اگر نسازی یک لگد میزنند و تو را کنار میاندازند، آنوقت شروع به توجیه کردن میکنی! چه توجیهاتی! یک توجیهاتی میکنی که عمروعاص کار معاویه را اینقدر توجیه نمیکرد! اینها برای چیست؟ برای اینکه هنوز فلانی آب ندیده است!

