اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۵

0
منظومه
منظومه
جلسات

المقصد الثاني في الجوهر و العرض الفريدة الأولى في رسم الجوهر و ذكر أقسامه الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه

جلسه ۱۴۵

3
  • استاد: البته اینکه شما می‌فرمایید را ذکر کرده‌اند که چرا برای جوهر حد آورده نمی‌شود اما اگر جوهر را عبارت از جنسی بدانیم که این جنس دارای افراد خارجی هست نه‌اینکه یک جنسی بدانیم که آن جنس هیچ‌گونه فردی ندارد فقط یک حقیقت اعتباری هست پس ما همان‌طوری که برای جنسی عوارضی را می‌توانیم ذکر کنیم که آن عوارض یک ‌جهت مابه‌الاِشتراکی بین این جنس و اجناس دیگر دارد. به همین روش می‌توانیم او را تعریف کنیم من‌باب‌مثال اگر بخواهیم حیوان را به رسم تعریف کنیم چه می‌گوییم؟! فرض کنید می‌گوییم: «جسمٌ ماشٍ» یا به عوارضش می‌گوییم که «له شکلٌ» یا مثلاً «یَتَحقُّقُ فی ‌المکانِ و فی ‌الزَّمان» این تحقق مکانی و زمانی از حقیقت آن جنس نیست بلکه از عوارضش هست. کون در مکان و کون در زمان از اعراض هستند و عرض هم اگر در تعریف یک شیئی آورده شود رسمش می‌شود و حدّش نمی‌شود ولی به لحاظ مابه‌الاِشتراک بودنش بین این و آن ما این‌ را می‌آوریم. حالا ما در مورد حقیقت و حدّیت شیئی الفاظ مشترکه‌ای را به‌کار می‌بریم که ممکن است خود آن الفاظ مشترکه بر آن جنس عالی هم حاکم باشند منتها اینکه می‌گوییم: «بر جنس عالی حاکم باشند» از این باب است که خود آن جنس را درنظر می‌گیریم و می‌بینیم که خود او دارای انواعی است و به ‌‌عبارت‌ دیگر وجود خارجی دارد یعنی مصادیقی دارد که آن مصادیق خارجی هستند ولی آن جنسی را که ما در تعریف این می‌آوریم دیگر خودش فی‌حدّ‌نفسه مصداق ندارد و باید خودش داخل در تحت انواعی باشد یعنی نمی‌تواند خودش در خارج مصداق خارجی داشته باشد و مشخص باشد.

  • من‌باب‌مثال ماهیت یک مفهومی است که حقیقةالشیء را بیان می‌کند ولی اگر بخواهید این ماهیت را به‌‌طور ابهام، صرف‌نظر از عرضی بودن یا جوهریت لحاظ کنید، یک حقیقت مبهمه می‌شود به‌‌خاطر اینکه درست هم بر عرض و هم بر جوهر ماهیت اطلاق می‌شود که دو نقطۀ مقابل هم هستند؛ یکی‌ از آنها مستقل بالذات است که وجود فی‌نفسه است یکی ازآنها مستقل بالذات ولی وجودش فی‌غیره است یعنی نیاز به محل دارد. اما اگر جوهر را بگویید، این‌طور نیست وقتی شما می‌گویید: جوهر، این جوهر در یک جنس عالی در مقابل عرض رفت. در یک جنس عالی نرفت که حتی عرض را هم بگیرد تا این اشکال وارد شود یعنی جوهر می‌آید جسم را می‌گیرد بعد بالاتر می‌آید صورت را می‌گیرد، ماده را می‌گیرد، نوع را می‌گیرد، بعد بالاتر می‌آید مجردات را می‌گیرد، نفس ناطقه را می‌گیرد، بالاتر می‌آید مفارقات را می‌گیرد تا آنجایی که هر محلی که آن محل بتواند وجود خارجی پیدا کند و مستقل بالذات باشد این جوهر می‌آید آن را هم می‌گیرد. آیا عرض را هم می‌گیرد؟! نمی‌گیرد، پس جوهر جنس‌الأجناس نسبت ‌به محال شد نه نسبت ‌به همۀ اشیاء. درست شد؟!