جلسه ۱۴۶
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تلمیذ: بحث جوهر بالاخره برای ما روشن نشد ...
استاد: ببینید راجع به مسئلۀ تعریف و رسم یا راجع به خود حقیقت جوهر؟
تلمیذ: این مباحث به هم ارتباط دارند و به مباحث دیگری برمیگردند، اگر در کتابی مفصل بحث شده است ...
استاد: این که خدمتتان گفتم یک اختلاف در اصطلاح بود و خیلی مهم نبود. ببینید بهطورکلی اصلاً ما هر حد وجودی را ماهیت مینامیم. تنها وجودی که حد ندارد فقط وجود بسیط پروردگار است و او هم چون حد ندارد ماهیت ندارد. این اصل و اساس برای همۀ مسائل فلسفی است یعنی در قضیۀ وحدت وجود، اصالت وجود، بحث جواهر و اعراض، بحث مجردات و مسئلۀ مادیات، ناسوت و جبروت، نزول وجود منبسط در عوالم و حتی در بحث حرکت ـ که حرکت را وجود گرفتهاند و داخل در مقوله نگرفتهاند ـ در تمام اینها این بحث و این حجر اساسی و اصل موضوعۀ ما جاری میشود. بهمحض اینکه وجود حد خورد و بهمحض اینکه تنازل پیدا کرد و از باقی انواع خودش متمیّز شد ماهیت میشود حالا یا این ماهیت مرکب از جنس و فصل است یااینکه این ماهیت فقط فصل تنها است مثل مجردات که در آنجا جنس و فصل نیست. همۀ اینها فصل هستند خود فصل در فصلیت خودش با همدیگر اختلاف دارند و مثل ماده نیست که یک مابهالاِشتراک داشته باشند و یک مابهالاِختلاف داشته باشند. این برای عالم مواد است.
تلمیذ: بنابراین عقول، فصول حساب میشوند، نفس هم فقط فصل است الاّ جسم ...
استاد: ... همۀ آنها فصل هستند، بله اینها هست و درست است آن فقط جسم است.
تلمیذ: دیگر عقل و نفس جنسالأجناس نیستند؟
استاد: چه کسی گفته که اینها جنسالأجناس هستند؟! اینها صنف هستند، شخص هستند، انواع هستند، اینها جنس نیستند.
تلمیذ: جوهر جنس برای اینها است یااینکه جوهر عرض عام برای اینها است؟
استاد: نهخیر، جوهر برای اینها جنس است منتها میگویند: جنس جوهر در اینجا مثل جنسهای دیگر نیست و واقعیتش همین است جنسی که در مجردات هست با بقیۀ اجناس که عالم مواد و کون فساد و اینها باشد فرق میکند؛ جنسش از نظر مفهومی به همان مفهوم وجود شبیه است. در واقع اسم جنس در آنجا هست ولی حقیقت اینها همان حقیقت فصلیه است یعنی مابهالاِشتراک در اینها عین مابهالاِمتیاز است و آن مابهالاِشتراک بهواسطۀ اشتداد و ضعفِ در حقیقت وجودی خودش انواعی را بهوجود میآورد؛ یکی از آن انواع، نفس است، یکی عقل است که آن عقول باهم تفاوت پیدا میکنند، از آنها ملائکه پیدا میشوند و خود آنها بهواسطۀ اختلاف در سعه و ضیق وجودیشان به مظاهر متفاوت متمایز میشوند؛ مظهر علم، مظهر قدرت، مظهر اماته، مظهر احیاء و امثالذلک که اینها مظاهری هستند که بهواسطۀ اشتداد و ضعف وجودی [ظاهر میشوند]. اینکه میگوییم: در آنها اشتداد و ضعف وجودی هست یک وقت خیال نکنید بهعنوان زیادی و کمی خرمن است که مثلاً یک کیسه گچ اینجا داشته باشید که یک کیلو از این جبرئیل شود و [اگر] یک کیلو و نیم از همین [باشد، جبرئیل نشود] تااینکه بگویید: این نیم کیلو باعث میشود از نظر وصفی زیاد و کم بشود، اینطور نیست. إنشاءالله در بحث وجود در اینکه وجود مستجمع همۀ کمالات خودش هست این مسئله میآید که اشتداد وجودی که میگوییم، منظور اشتداد مظاهر آن وجود است مثلاً خود مظاهر آن وجود نسبت به شخصی کم باشد و نسبت به شخص دیگری زیاد باشد. مثل قشنگی و زشتی است حالا با یک مقداری تغییرات یک نفر قشنگتر میشود با یک مقداری تغییرات مثلاً قشنگیاش کمتر میشود یا یک مقدار استعداد میدهد که خود این استعداد یک مقدار زیاد باشد یک مسائل دیگری برای انسان روشن میکند و اگر استعداد کمتر باشد در یک محدودهای در اینجا باقی میماند و مطلب بهاصطلاح نظیر این هست.

