جلسه ۱۴۶
4تلمیذ: چرا شیئیت را مافوق ماهیت نگیریم؟!
استاد: خود شیئیت انتزاع از ماهیت است شیئیت تا قابل برای اشاره نباشد شما نمیتوانید «شیء» بگویید. «شاء» یعنی خواست، انسان چیزی را میخواهد که قابل اشاره است لذا از «شاء»، «یشاء»، «شیء»، خواستن و اشاره درمیآید.
تلمیذ: خداوند هم شیء است؛ «إنَّ اللهَ شیءٌ لا کَالأشیاء».
استاد: «شیءٌ لا کَالأشیاء» یعنی همین، چون خداوند هم مورد خواست انسان است چون ما خدا را میخواهیم و طلب میکنیم از این نظر ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ﴾1 یکی از خواستهای ما خود خدا است که ربالأرباب است از این نظر چون اشاره میکنیم؛ اشاره قلبی، لذا به او شیء میگویند منتها ما بنا بر قدر فهم ناقص خودمان این اشاره را به بالا میکنیم درحالیکه این وجود همهجا را فرا گرفته است. این از باب نقص خودمان است ولی چون بهحسب ذات خودمان خدا قابل اشاره است از این نظر دست را بالا میکنیم و سر را بالا میبریم چرا [سر را به جهات دیگر] نمیکنیم؟! بهخاطر این است که ما ناقص هستیم و خدا را بالا میدانیم از این نظر به آنهم «شیءٌ لا کَالأشیاء» میگویند. لذا شیئیت یک مفهوم عام عرضی است ذاتی نیست چون خواست و اشاره، همه از لوازم عرضی هستند ذاتی نیستند. اینکه الآن این پشتی مشارٌالیه ما است آیا ذاتیِ این است؟! عرضی است چون تا من نباشم که مشارٌالیهای ندارد پس ذاتیاش نمیشود. شیء یک مفهوم عرضی است مثل تحیّز، أین و متیٰ میماند. این مفهوم عرضی بر همۀ اشیاء بهنحو عام حمل میشود. بله، هم به خدا شیء میگویند، هم به اعراض و هم به جواهر شیء میگویند ولی ماهیت چطور؟! ماهیت عبارت از حقیقةالشیء است «ما هو» یعنی حقیقةالشیء وقتی که گفتیم: ماهیت، یعنی حقیقةالأشیاء حالا این حقیقةالأشیاء را تعریف کنید، ما هو؟! میگوییم که حقیقة الأشیاء عبارت است از «تَنزُّل نُور الوجود عَن مبدءِ الأوّلِ إلی قوالبِ الإمکانیةِ» آیا این تعریف به حد و به ذاتی است یا نه؟ تنزل نور وجود، میشود ذاتی آن، به خود حقیقت ذات از مبدأ اوّل به قوالب، تمام اینها ذاتی شیء هستند. این تعریف برای ماهیت میشود منتها ماهیت مبهمه میشود حالا منظور از ماهیت چیست؟! این جنس است برای جواهر بأقسامه و برای اعراض هم بأقسامه.
- . سوره تکویر (81) آیه 29.

