اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

جلسه ۱۴۶

0
منظومه
منظومه
جلسات

الفريدة الثالثة في البحث عن أقسام العرض 54. غرر في الكم 55. غرر في الكيف

جلسه ۱۴۶

8
  • الآن برای این لیوان سه بُعد وجود دارد؛ بالا و پایین و عرض؛ طول و عرض و ارتفاع، این سه حالت را جسم تعلیمی می‌گویند. چرا جسم تعلیمی می‌گویند؟ چون همیشه در علوم به تعلیم یک شکل کار دارند نه به طبیعت، حالا این سطح به لیوان بار شده است؟ کاری ندارند، به پارچ بار شده است؟ کاری ندارند، به کتاب بار شده است؟ کاری ندارند. به خود ماده کار ندارند، همیشه به آن جهت کلی آن صورت کار دارند که قابل انطباق بر مواد است لذا از این نظر به آن تعلیمی می‌گویند.

  • فَذاکَ المُنقَسِمُ إلی هذهِ الثَّلاثةِ ذُو التَّرصیفِ أی الإتصالُ و الإنضمامُ کَما یُقالُ تَراصَفُوا فی الصَّفِ أی تَلاصَقُوا و رَجلٌ مُرتَصِفُ الأسنانِ أی مُتقارِبُها و الثَباتُ أیْ هذهِ الثَّلاثةُ کم مُتَّصِلٌ قارٌّ.1

  • این کم متصل به این سه‌تا تقسیم می‌شود و به این ذو التَّرصیف می‌گویند یعنی چسبیده؛ این کم متصل و منضم است چون که به‌هم چسبیده‌اند. همان‌طور که می‌گویند: مردی دندان‌هایش [جفت] است یعنی متقارب و کنار هم است، و این سه‌تا کم متصل قار هستند.

  • ثمَّ الزَّمانُ المُتِقَضِی الذّات أیْ هُو بِحیث یَکونُ تَجدُّدُ کُلِّ جُزءٍ مِنه بِنَحوِ الانقضاءِ و تَکَوُّنُه بِنَحوِ الإنصِرام لا ثُباتَ لَه بِوَجهٍ مِنَ الوجوهِ. فَالزَّمانُ کم متَّصلٌ غَیرُ قارِّ الذّاتِ.2

  • یکی دیگر از آن کم متصل، زمان است که ذاتاً در حال تقضّی و مرور است، تجدد هر جزئی از زمان به‌نحو انقضا است و تکوّنش به‌نحو انصرام است (و همین‌که وجود پیدا می‌کند منصرم می‌شود، به‌نحو انصرام و به‌نحو گذشت و حرکت است) [به هیچ وجهی از وجوه] ثبات ندارد و زمان هم کم متصل غیر قارالذات است.

  • و لیسَ کم قابلُ الضِّدیةِ کَالجوهرِ.3

  • کم ضد ندارد همان‌طور که جوهر ضد ندارد.

  • احکام کمّ

  • یکی از احکام کم این است که قبول ضد نمی‌کند.

  • کمّ غیر از کیف است [چون] کیف قبول ضد می‌کند؛ رنگ‌ها قبول ضد می‌کنند، سیاهی با سفیدی جور درنمی‌آید ولی ما [در] کم نداریم به‌‌خاطر اینکه می‌بینید شیئی از کم بر آن شیء دیگر عارض می‌شود مثلاً خط بر سطح عارض می‌شود پس معلوم می‌شود که بین خط و سطح ضدیتی وجود ندارد، اصلاً معنا ندارد چون یکی قابل و یکی مقبول است. نمی‌شود که ضدی مقبول برای ضد دیگر واقع شود و [و آن را] قبول کند مثلاً سیاهی سفیدی را قبول کند چون خودش باید کنار برود؛ اگر سفید هست سیاهی می‌آید و سفیدی کنار می‌رود، اینکه سفیدی باشد و سیاهی هم روی آن بیاید و قبولش کند و هر دو با همدیگر سر یک کاسه بنشینند، نمی‌شود ولی کم این‌طور نیست.

    1. همان.
    2. همان.
    3. منظومه، ج 2، ص 475.