جلسه ۱۴۶
11وَ لِذا سَمَّی الشِیخُ الرَئیس السالبةَ الکُلِیَّةَ ضِداً لِلموجِبة الکُلیة.1
و لذا شیخالرئیس سالبۀ کلیه را ضد موجبۀ کلیه دانسته است.
درحالیکه سالبۀ کلیه مثل معدوله نیست بلکه سالبۀ کلیه، سلبِ حکم است، نهاینکه ایجاد حکم سلبی باشد بلکه سلب حکم است ولی دراینصورت اینها این را ضد برای موجبۀ کلی میدانند.
و کَذا فی بَعضٍ مِنَ العلومِ الغَیر الحقیقیةِ کَذا نَهایَةً و لا نَهایَةً فِی الجِسم أیْ لا نَهایةً مَأخوذةً عَلی سَبیلِ عَدَمِ المَلَکة.2
«در بعضی از علوم غیرحقیقیه مثل کلام و امثالذلک هم همینطور است»، چهبسا اینها به احکام سلبی «ضد» میگویند؛ «لذا یکی از احکام کمّ، نهایت و لانهایت در جسم است»؛ میگویند که جسمٌ متناهی و جسمٌ غیرمتناهی «یعنی لانهایتی که بر سبیل عدم ملکه است» نه بر سلب مطلقه، نهاینکه شما لانهایت را به سلب مطلق بگیرید، این نهایت دارد یا لانهایت دارد، لانهایت به سلب مطلق را ممکن است اختصاص به کم هم نداشته باشد ولی چون بهنحو سلب مطلق است، همانطوری که در جلسۀ قبل عرض کردم شما سلب مطلق را حتی در غیر مورد میآورید یعنی در غیر عدم و ملکه هم ممکن است بیاورید، الآن میتوانیم بگوییم که این کتاب چهارشنبه است؟ نه این کتاب چهارشنبه نیست یعنی اصلاً جایی نیست و اصلاً مورد ندارد، اگر از باب عدم و ملکه بگیرید اطلاق چهارشنبه و عدم چهارشنبه برای این کتاب غلط میشود، چرا؟ چون باید شأناً ملکه قابلیت برای اطلاق ثبوتی داشته باشد تا شما آن را نفی کنید ولی الآن کتاب اصلاً موردش قابلیت اطلاق برای چهارشنبه یا سهشنبه را ندارد لذا اینکه میگوییم که چهارشنبه نیست از باب سلب کلی است، نه از باب عدم و ملکه. در نهایت و لانهایت ما نهایت را در جایی بهکار میبریم که قابلیت برای امتداد را داشته باشد، لانهایتی را هم که میگوییم، منظورمان جایی است که قابلیت امتداد را دارد ولی الآن امتداد ندارد منبابمثال وجود پروردگار، منظورمان این است. نهاینکه لانهایت بهنحوکلی باشد که شما آن را بگویید که از باب سلب کلی عارض بر اجسام ممکن نباشد.
- . همان.
- . منظومه، ج 2، ص 478.

