جلسه ۱۴۶
12لا السَلبَ المُطلَق فَإنّهُ لَیسَ مِن خَواصِهِ. فَهذه الثَلاثَةُ مَعَ قَبولِ القِسمةَ الذی عُرِفَ الکَمَّ بِه مِن خَواصِهِ و إنّما تَعرِضُ لِغَیرِها بِتَوَسُّطِه. فَادْروا یا أولِی الدِّرایةِ.1
«نه سلب مطلق، سلب مطلق از خواص کم نیست» بلکه آنکه از خواص کم است نهایت و لانهایت در شیئی است که این دوتا بتواند بر آن صدق کند، خود نهایت بر آن صدق کند. «این سهتا با قبول قسمتی که کم با آن شناخته شد از خواص کم هستند بر غیر خودشان توسط کم عارض میشوند» یعنی شما میتوانید کیف را هم قسمت کنید یا میتوانید برای کیف تساوی قائل شوید «ولی بهواسطۀ کم، کیف قسمت را میپذیرد پس این را بدانید ای صاحبان علم.»
غررٌ فِی الکیفِ.
الکیفُ ما قر مِنَ الهیئات *** لم ینتسب و یقتسمْ بِالذات و هو إلی أربعةِ قد انقسم *** ما اختص بِالنفسِ و ما اختص بِکَمّ و ما هو القوةُ و اللاقوة *** و کیف محسوس بِخمسِ قوة مِن انفعالی و الانفعال *** کَالملکاتِ اعْرِفهُما و الحال فَالأولُ الراسخ لا الثانی اقتنص *** بِذینکَ الجسم و تین النفس خص2 حالا به سراغ کیف آمدیم تا ببینیم کیف به چه میگویند.
الکَیفُ مَا قَرَّ مِنَ الهَیَئات أیْ هِیئَةٌ قارَّةٌ فَخَرَجَ الحَرَکَةُ و أنْ یَفعل و أن یَنفَعِل لَم یَنتَسِب فَخَرَجَ الأعراضُ النِسبیةُ و یَقتَسِمْ ـ عَطفٌ علی مَدخولِ لَم ـ بِالذّاتِ فَخَرَجَ الکَمّ و هُو إلی أربعةٍ قَد انْقَسَمَ.3
کیف به هیئتی که قارّ باشد هیئتی که بهعکس زمان قرار دارد کم که قرار ندارد به این هیئت میگویند کیف و حرکت خارج میشود و همینطور مقولۀ فعل و مقولۀ انفعال، دوم اینکه در آن نسبت نباشد و اعراض نسبیت مثل زمان خارج میشوند. «لم» بر سر «یَنقسم» هم میآید یعنی «ذاتاً قبول قسمت هم نکند ـ بر مدخول لم عطف است ـ و کم خارج میشود که قبول قسمت میکند حالا این کیف به چهارتا قسمت تقسیم میشود.
أحَدُها ما اختَصَّ بِالنَّفسِ و یُقالُ لَهُ الکیفیاتُ النَفسانیةُ کَالعِلمِ و الإرادَةِ و القُدرَةِ و الجُبن و الشُجاعَة و نَظائرها.
- . منظومه، ج 2، ص 478.
- . منظومه، ج 2، ص 479.
- . منظومه، ج 2، ص 480.

