
جلسه ۱۴۷
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۷
توضیحات:
56. غرر في العلم
جلسه ۱۴۷
10استاد: خود نفس هم حد دارد، مگر نفس حد ندارد؟! مگر نفس وجود محض است؟! وجود محدود است دیگر، یکی باشد، چه اشکالی دارد؟!
تلمیذ: بالأخره نمیتوانیم بگوییم که ماهیت است.
استاد: ماهیت موجوده است نهاینکه ماهیت تنها است. همانطور که نفس برای خودش ماهیت موجود است و به ماهیت و وجود بدن مربوط نیست همینطور آن علمی که در نفس ما هست خودش یک ماهیت و یک وجود است و از سنخ همان نفس است. نفس میآید یک چیزی را خلق میکند و از سنخ خودش میکند، جزء خودش میکند و آن را میسازد نهاینکه از خودش جدا نگه دارد. لذا ما میگوییم که تغییر جوهری در نفس پیدا میشود یعنی نفس مثل صاحبخانهای نیست که فرض کنید یک کیلو پرتقال بیاورد و در صندوق کنار خودش بگذارد و اینجا بنشیند و هر روز یکی از آنها را بخورد، اینطور نیست بلکه خودش هم پرتقال میشود. یعنی خود نفس هم میشود همان صورت معلومهای که درست کرده است. لذا میگویند که اگر با آدم خوب راه بروید مثل او میشوید یا اگر با آدم بد راه بروید مثل او میشوید یا میگویند که اگر از گوشت خوک بخورید مثل خوک میشوید یعنی همان حالات و روحیات را پیدا میکنید. اینطور نیست که شما جدا هستید و یک صندوق هم در نفس شما جدا هست و هرچه که پیدا میشود داخل صندوق میریزید بلکه خود شما هم «آن» میشوید. ما دائماً در حال «شدن» و تغییر هستیم. این بحث راجع به کیفیات بود.
بعد در اینجا مرحوم حاجی میخواهند بفرمایند که ما بعضی از این علوم را کیف میدانیم. علم دارای مراتبی است، بعضی مرتبۀ بالا و بعضی مرتبۀ مادون است. بعضیها معنای مصدری دارد، اصلاً خود علم معنای مصدری دارد که همین صرف انتساب است که پایینتر از همۀ مراتب است. ولی اینکه ما علم را فقط کیف و عرض بدانیم، اینطور نیست، بعضی از اینها در مقولۀ کیف بالعرض هستند. بعد ایشان میفرماید که بهخاطر اهمیت مسئلۀ علم ما یک مقدار بیشتر راجع به این قضیه صحبت میکنیم لذا مطالبی میفرمایند که این مطالب قبلاً در بحث وجود ذهنی صحبت شد که بعضی از علوم ما اصلاً جوهر هستند و جوهر ذهنی هم هستند مثل کلیات جواهری که شما تصور میکنید مثل کلی حیوان و انسان، نه زید خاص و غنم خاص. اینها جوهر هستند و جوهرشان هم جوهر ذهنی است و جوهر خارجی نیست بهخاطر اینکه کلیت در خارج وجود ندارد. بعضیها هم جوهر ذهنی و هم جوهر خارجی هستند مانند ماهیات متشخصه، مثل این زید یا این عمرو، این غنم، این بقرِ بهخصوص اینها هم جوهر ذهنی و هم جوهر خارجی هستند. [در] بعضی از اینها اصلاً خود علم، واجب است مانند علم واجبالوجود به ذات، وقتی که ما خود ذات را واجب بدانیم علم ذات به ذات هم واجب میشود بهخاطر اینکه علم ذات به ذات عین ذات است و علم ذات به ذات علم حضوری است یعنی خود حضور و وجود شخص پیش نفس، علم نفس میشود و اینطور نیست که علم به معنای ارتسام باشد، اینکه من به ذات خودم عالم هستم در وقتی که تصوری از ذات خودم در ذهنم بیاید، این تازه حصولی میشود. نه، قبل از اینکه یک تصوری بیاید خود همین حُضور النفسِ عِندَ النفس علم نفس به ذات خودش است. اگر علم نفس به ذات خودش نبود که دنبال این و آن نمیرفت، دنبال چیزها نمیرفت دنبال منفعت و دفع ضرر نمیرفت، خودش را فراموش میکرد. اینکه الآن خودش را فراموش نمیکند و دائماً در ذُکر است بهخاطر این است که حضور خودش را پیش خودش احساس میکند، این مجرد میشود. بنابراین حضور عقل عند العقل و حضور النفس عند النفس عبارت از علم ذات به ذات است و این در مورد پروردگار هم که علمِ واجب است و علمِ ذات به ذات است. این یک مطلب بود.
