جلسه ۱۴۸
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در جلسۀ گذشته تا حدودی عرض شد که در اینجا مرحوم حاجی میفرمایند: علم حضوری عبارت از حضور خود شیء پیش شیء است به این علم حضوری گفته میشود و این علمی که الآن میبینیم که ارتسام است مانند اینکه یک عرضی در آینه عارض شود و مرتسم شود این یکی از مراتب علم است اما علم واقعی عبارت از حضور الشیء عند الشیء است و این علم حضوری همان علمی است که سالک بهواسطۀ حرکت و بهواسطۀ تجرد تام نفسانی به آن میرسد؛ به علم حضوری رسیدن یعنی ذات خود را ادراک کردن یعنی دیگر هیچ صورتی را مرتسم در ذهن خودش نمیبیند بلکه تمام عالم و تمام وجود را پیش خودش حاضر و ناظر میبیند بلکه اصلاً خود را همان متشخّص در وجود احساس میکند بهطوریکه لا یَشُذُّ عَن حیطةِ وُجودِه شَیء. این علم حضوری نسبت به همۀ اشیاء میشود.
آنچه که ما الآن در ارتباطمان با اشیاء داریم صور مرتسمهای است که به خلاقیت نفس و به وزان معلوم بالعرض این معلوم بالذات پیدا شده حالا چرا معلوم بالذات است؟! بهخاطر این است که ذات معلوم بالذات عبارت از علم است نهاینکه معلوم بالذات هم خودش معلوم بالعرض باشد والاّ تسلسل لازم میآید و اگر آن معلوم بالذات بهواسطۀ یک علمی برای نفس مرتسم شود ما نقل کلام در آن علم میکنیم؛ یعنی علم، به این معلوم بالذات اطلاع پیدا کرده، به این صورت اطلاع پیدا کرده است، آن اطلاع چیست؟! خود همان علم است و ما نقل کلام در آن میکنیم.
پس اطلاع علم بر این معلوم؛ اطلاع نفس عبارت از نفس حضور آن معلوم در نفس است نهاینکه نفس بر این معلوم اطلاع پیدا کند بلکه خود نفس حضور این علم در نفس عبارت از علم حضوری است لذا شما خواهینخواهی بعد از اطلاع از یک علمی خودتان را دگرگون مییابید؛ بخواهید یا نخواهید دگرگون مییابید. این غیر از این است که آن صورت را در ذهنتان بیاورید؛ یک وقت صورت را در ذهن میآورید، یک وقت این صورت را در ذهن بیاورید یا نیاورید میبینید تغییر حال برایتان پیدا شده است، تغییر کیفیت برایتان پیدا شده است مثلاً ذکری که میگویید خواهینخواهی بعد از این ذکر میبینید که تغییری برایتان پیدا شده است. یا روزهای میگیرید خواهینخواهی میبینید موقع عصر تغییری برایتان پیدا شده است. این تغییر که برایتان پیدا شده است عبارت از حضور صور علمیه است که بهواسطۀ تجرد نفسانی بهواسطۀ روزه برای شما پیدا شده است که به آن تغییر، علم حضوری میگویند و این غیر از این است که منبابمثال یک صوری بهعنوان حلول از عقل فعّال به نفس ما حلول کند یااینکه خود همان هم منشآت خود نفس باشد مانند دیدن صور ملائکه یا فرض کنید صور مُثُل برزخیه و امثالذلک که انکشاف بر نفس پیدا میکند، ـ تمام اینها ـ نفس خود آن صورت یک صورت ارتسامی است که در ذهن مرتسم میشود.

