جلسه ۱۴۸
5این همان مطلبی است که بارها خدمتتان عرض کردم که برای تنازل نور وجود در قوالب امکانیه خواهینخواهی باید سلسلۀ عللی وجود داشته باشد و همان سلسلۀ علل یکی پس از دیگری تنازل پیدا کنند تا به اینجا برسند. حالا آن سلسلۀ علل گاهی اوقات به خود آن صورت ختم میشوند و گاهی اوقات از آن صورت تجاوز میکنند و به عالم مُلک و اعیان خارجی میرسند اینها دیگر سلسلهمراتبی دارند که در آنجا هست.
حالا ایشان میفرمایند که علم در تمام اینها ـ حتی بنا بر اینکه ما این صور را مقبول بدانیم و نفس را برای این صور قابل بدانیم ـ هم علم حضوری است و علم حصولی نیست یعنی خود معلوم بالذات که آن صورت است عند النفس حاضر است نهاینکه آن صورت یک ارتباطی با نفس برقرار میکند یعنی نفس بر این صورت پیدا اطلاع میکند که دراینصورت تسلسل لازم میآید، اینطور نیست بلکه خود آن صورت در این نفس حاصل است و نفس این صورت را گرفته و در خودش جای داده و هضم کرده است و هیچگونه دوگانگی و دورنگی و نفاق بین خودش و این صورت نمیبیند بلکه خود را این صورت میبیند و صورت را نفس میبیند.
حالا ایشان میفرمایند: بر فرض که قائل شویم بر اینکه این صور «حال» هستند و «محل» نفس است درعینحال باز این علم، علم حضوری است. اگر قائل شویم که خود نفس، خلاق است اگر خود نفس خلاق باشد و خود نفس فاعل باشد دیگر دراینصورت باید به طریق أولیٰ قائل به حضوری بودن این صور در نفس شویم چون این علت است نسبت به معلول و معطی الشیء نمیتواند فاقد شیء باشد پس اوّلاً باید این فاعل خودش علی الإجمال واجد این صورت باشد بعد این صورت را بهنحو تفصیل خلق کرده باشد. این را علم حضوری میگویند، این دیگر ضرورت است. این مطلبی است که در اینجا بود بعد صور دیگری را برای علم بیان میکنند و میگویند که یک علم فعلی داریم، علم انفعالی داریم، علم تفصیلی و اجمالی داریم. اینها دیگر روشن است.

