جلسه ۱۴۸
6و مِن تلکَ الأبحاث تَقسِیمُهُ.
و هو حصولیٌ کذا حضوریٌ. فی الذّاتِ أیْ فِی العلمِ بِالذّاتِ ... .1
از آن ابحاث تقسیم علم است؛ علم حصولی است [همانگونه که] این علم حضوری فیالذات است یعنی در علم بالذات است ... .
در علم بالذات وقتی که ذات عالم به ذات خودش میشود، نفس وقتی که عالم به ذات خودش میشود، عقل وقتی که عالم به ذات خودش میشود، میگویند: علم حضوری به ذات پیدا کرده است؛ نفس، علم حضوری پیدا کرده است. یعنی همینکه شما خودتان را احساس میکنید همین حضور خود شما پیش خود شما است که نفسِ این حضور، علم است. چرا به این علم میگویند؟! بهخاطر اینکه علم عبارت از شعور است؛ الآن این لیوان پیش ذات خودش حضور دارد این لیوان جدای از ذات خودش نیست ولی نمیگویند که عالِم است، چرا عالم نمیگویند؟!
علم حضوری تمام اشیاء نسبت به خودشان
بهخاطر اینکه شاعر نیست؛ شعور ندارد. البته بهحسب ظاهر میگوییم ولی اگر بخواهیم بهحسب باطن بگوییم؛ تمام اشیاء دارای علم هستند و همۀ اینها نسبت به خودشان علم حضوری دارند و بهواسطۀ علم حضوری شعور دارند و این شعورشان موجب میشود که تمام اشیاء تسبیحگوی خداوند باشند ـ این بحثهای دیگر است ـ اینها دارای حیات و قدرت هم هستند و به همین جهت تمام اینها در حال تسبیح هستند کُلٌّ مُسبِّحاتٌ بأمرِه.
فرق شعور تشریعی و تکوینی
این تسبیح حکایت از شعور میکند البته شعور تکوینی؛ چون یک شعور تشریعی است و یک شعور تکوینی است؛ در شعور تکوینی تمام اشیاء باهم شریک هستند حتی فاسق هم به شعور تکوینی خودش تسبیح ذات میکند. یزید هم به شعور تکوینی خودش تسبیح ذات میکند چون او از دایرۀ وجود کنار نیست. بله، در مقام تشریع، تکلیف، مقام امر و نهی، امتثال و امثالذلک دیگر بین مؤمن و کافر و فاسق فرق میافتد لذا در علم ذات به ذات میگویند: در آنجا شعور هست.
- . منظومه، ج 2، ص 487.

