اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۹

0
منظومه
منظومه
جلسات

56. غرر في العلم

جلسه ۱۴۹

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • من خیال می‌کنم که اگر بحث در اعراض را از خارج نگوییم بلکه از رو تطبیق کنیم مسئله‌ای ندارد و إن‌شاءالله بلکه در این جلسه مطلب را تمام کنیم، اگر خدا بخواهد باید تمام شود و دیگر خیلی طول پیدا نکند.

  • و مِن تِلکَ الأبحاث تَقسیمُهُ.

  • و هو حُصولیٌ کَذا حُضوریٌ. فِی الذاتِ أی فِی العلمِ بِالذاتِ ما أی لَیسَ الحُضورُ أی العلمُ الحُضوری بِالمَحصورِ.1

  • تقسیم علم به حضوری و حصولی

  • «تقسیم علم به حصولی و حضوری است؛ یک علم حصولی است و همین‌طور در علم بالذات علم حضوری هم داریم؛ علم شیء به ذات خودش، علم حضوری محصور نیست» همان‌طوری‌که بعضی‌ها گفته‌اند که علم حضوری عبارت از علم هر عالمی به ذات خودش است، بلکه ممکن است انسان علم به غیر هم پیدا کند و آن علم حضوری باشد و غیر را وجدان کند؛ غیر را در وجود خودش وجدان کند.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ عبارتی در کتاب روح مجرد دارند که معرفت غیر خدا به خدا محال است و مستحیل است که غیر خداوند به خداوند معرفت پیدا کند.2

  • زمان حصول معرفت به ذات باری تعالیٰ

  • وقتی‌ که این قاعده که لازمۀ محبت و اصل لایتغیر در معرفت، هوهویت و وحدت است و تا وحدت و هوهویت نباشد معرفتی حاصل نمی‌شود بحق المعرفة، اگر ما این‌طور بپذیریم که همین‌طور هم هست بنابراین غیر، چون با ذات احدیت هوهویت به حمل شایع ندارد و از نظر رتبی در مقام نازلی قرار دارد هیچ‌گاه به ذات باری معرفت پیدا نخواهد کرد.

  • چه وقتی به ذات باری معرفت پیدا می‌کند؟! وقتی ‌که غیر از ذات باری چیزی در میان نباشد. ما می‌توانیم بر این مطلب عرفا این برهان فلسفی را هم در اینجا اقامه کنیم که به‌طور مختصر عرض شد و آن در آنجایی است که علم به ذات پیدا بکند، علم به ذات پیدا کردن یعنی ذات را در نزد خود حاضر دیدن، عبارت از مقام فنا و مقام انمحاء در وجود بحت بسیط است که در آنجا دیگر تعیّنی باقی نمی‌ماند.

    1. منظومه، ج 2، ص 487 و 488.
    2. روح مجرد، ص 424:
      محيى‌الدّين عربى و تمامى عرفا بالله مي‌گويند: معرفت خداوند براى انسان ممكن است، و آن درجه و مقام و شخصيت انسان است كه مى‌تواند اين راه را طى كند و به لقاى محبوب نائل آيد. و لقاى او فناى در ذات اوست؛ زيرا در صورت غير فناء، او شناخته نشده است، و درصورت تحقق فناء، ديگر غيرى بر جاى باقى نمانده است تا غير خدا بتواند او را بشناسد. در آنجا خداست كه خود را می‌‌شناسد.