جلسه ۱۵۲
توضیحات:
المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى
جلسه ۱۵۲
12«حال عدم و ماهیت معلوم است» عدم که نقیض وجود است ماهیت هم که نسبت به وجود و عدم استواء الطرفین دارد پس این حقیقتی که فعلاً هست این حقیقت باید واجب باشد. بله، این سبیل خلف است که ما از راه خلف وارد شدیم اگر این واجب نباشد پس دیگری باید واجب باشد و چون ثانی برایش محال است پس نقیضش درست است که خود همین واجب است این برهان یااینکه اصلاً برهان خلف نیاوریم «بلکه برهان مستقیم بیاوریم؛ اینکه مراد ما از وجود، مرتبهای از این حقیقت هست اگر مراد ما از وجود یک مرتبۀ از این حقیقت باشد نه خود همین حقیقت، اگر این مرتبۀ از وجود مثل مراتب ما که مرتبهای از وجود هستیم مفتقر و نیازمند به غیر باشد غنی بالذات را لازم گرفته است» اگر ما در ذات خودمان به غیر محتاج باشیم و غیر هم در ذاتش به غیر محتاج باشد و آنهم به غیر محتاج باشد، دیگر اصلاً به حدّی نمیرسد، «این غنی بالذات را لازم میگیرد بهخاطر اینکه دور و تسلسل دفع شود. ولی برهان خلف، اوثق و اشرف و اخصر است»؛ چرا اخصر و اوثق است؟! بهخاطر اینکه ما نیاز به بطلان دور و تسلسل نداریم بلکه از راه بطلان نقیض اثبات میکنیم. چرا اشرف است؟! بهخاطر اینکه ما در اینجا از راه غیر، مطلوب را اثبات کردیم.
تلمیذ: خلف چه شد؟!
استاد: خلف این است که شما یکی از دو طرف قضیه را میگیرید وقتی اینطرف باطل شد، معلوم است که طرف دیگر باید صادق باشد.
تلمیذ: اینجا دو طرفش کدام شد؟!
استاد: میگوییم که اگر شما فرض کنید خود حقیقت وجود مفتقر به غیر است یعنی این حقیقت وجود یک ثانی دارد درحالیکه ما حقیقت وجود را حقیقت بسیط میدانیم و اگر حقیقت وجود، بسیط است دیگر ثانی نباید داشته باشد اگر شما برای این ثانی فرض کنید که این اتکا به آن دارد، آن ثانی باطل میشود چون «کُلّ ما فَرَضتَهُ ثانیاً فهُوَ داخلاً فیه؛ هر ثانیای را که فرض کنید داخل در این است»؛ مثل دوتا برادر نیستند که این برادر این و این برادر این است و هر دوی اینها به پدر میرسند بلکه حقیقت وجود هر وجودی را دربرگرفته است و وجود، وجود بسیط است وقتی وجود بسیط شد محال و ممتنع است که فرض ثانی برای این وجود کنیم وقتی فرض ثانی ممتنع شد پس خود این حقیقت وجود ثابت میشود؛ ثابت میشود یعنی واجب است دوم این است که بگوییم: این وجودی که الآن هست ـ کاری به خدا نداریم ـ مرتبهای از مراتب وجود است؛ نقل کلام در آن مرتبۀ بالایی میکنیم وقتی این مرتبه است یعنی این معلول برای آن است. این برهان مستقیم میشود اما آن اخصر است بهخاطر اینکه نیاز به دور و تسلسل ندارد. اشرف است بهخاطر اینکه ما دیگر نیاز به غیر نداریم تا از راه غیر به او برسیم و بگوییم که این نیاز به غیر دارد و او هم نیاز به بالا دارد پس تسلسل لازم میآید بلکه از خود این حقیقتِ وجود ذاتش اثبات میشود وقتی گفتیم که حقیقت وجود بسیط است و چون نقیضش باطل است پس خود همین حقیقت وجود اثبات میشود دیگر نیاز به غیر نداریم تا از راه معلول به علت برسیم. این اشرفیتش از این نقطهنظر است.

