جلسه ۱۵۲
6فعلاً ما داریم شرح میکنیم که به چنین چیزی واجبالوجود میگویند.
بعد دیگر ایشان صفات دیگر خداوند متعال را هم بهواسطۀ همین جهتی که ذکر کردیم بر واجبالوجود اثبات میکند. این دیگر چیزی ندارد و مسئلۀ خیلی قابل صحبتی نیست.
تلمیذ: ...
استاد: بله اگر حمل محمولی بر موضوع نیازی به حیثیت نداشته باشد معلوم است که در اینجا موضوع مطلق اخذ شده است نهاینکه مقیّد اخذ شده است.
المقصدُ الثَّالثُ فی الالهیّات بِالمعنی الأخَص.1
الهیات بالمعنی الاعم بحث از وجود و عوارض وجود است چون اعم از الهیات بالمعنی الأخص و الهیات بالمعنی الأعم که سایر وجودات باشد است. چرا به آن الهیات میگویند؟! بهخاطر اینکه همان بحث از الهیات ولو در ماده هم از آثار پروردگار است. دیگر اینها که از خودشان نیاوردند بلکه همان فیضان نور وجود است و همان تنازل نور وجود است و متعیّنات آن وجود منبسط است که باید وجود پروردگار ...
پس بحث هم باز در الهیات هست منتها بالمعنی الأعم.
و فیه فرائدُ؛ الفریدةُ الاولیٰ فی احکامِ ذاتِ الواجبِ بَهَرَ بُرهانُه.2
«در احکام ذات واجب برهانش آشکار و روشن است»؛ بعضیها گفتهاند که منظور این هست که در خود ذات واجب اصلاً نمیشود بحث کرد لذا در احکام ذات واجب و در صفاتش بحث میشود.
غررٌ فی إثباتِه تعالیٰ:
و أمَّا إثباتُ صِفاتِهِ هنا فَهو استطرادیٌ. و لمّا کَانَ مَطلبُ مَا الشّارحة مُقدّماً عَلی مَطلبِ هلِ البسیطةِ قُلنا.3
«و اما اثبات صفاتش در اینجا» ـ در همین صفحۀ بعد ـ که ما میگوییم: برای خداوند هم صفاتی هست یعنی علم برای خدا ثابت است قدرت برای خدا ثابت است، «اینها استطرادی است» و به تَبَع آمده است والاّ اثبات صفاتش بعداً در فریدۀ دیگر میآید.
«از آنجایی که مطلب ”ما“ شارحه بر مطلب هل بسیطه مقدّم است لذا ما اوّل آمدیم تعریف مجملی از واجبالوجود ارائه بدهیم» که اصلاً به چه کسی خدا میگویند؟! واجبالوجود به چه کسی میگویند؟! واجبالوجود به این میگویند: ما ذاتُهُ بذاتِهِ لِذاته ذاتش بذاته هست نه به غیر یعنی واسطۀ در عروض ندارد و لذاته هست یعنی واسطۀ در ثبوت ندارد. خودش سر پای خودش ایستاده و حمل وجودٌ بر آن نفس و بر آن ذات، هیچگونه واسطۀ تقییدیه یا تعلیلیه برنمیدارد. این را واجبالوجود میگویند.
- . منظومه، ج 3، ص 502.
- . منظومه، ج 3، ص 502.
- . همان.

