اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۲

0
منظومه
منظومه

المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى

جلسه ۱۵۲

8
  • «مراد از دومی که بذاته باشد نفی حیثیت تعلیلیه است در موجودیت وجودات خاصۀ امکانیه»، وجوداتی که الآن داریم می‌بینیم، در حمل وجود بر اینها حیثیت تعلیلیه دارد، به‌خاطر اینکه اگر آن وجودِ بسیط نبود و آن علت نبود این وجود خاص به‌وجود نمی‌آمد. پس اینکه الآن شما می‌گویید: «زیدٌ الموجود موجودٌ» به این معنا نیست که «زیدٌ الموجود مِن حیثُ هو موجودٌ»، بلکه به این معناست که «زیدٌ الموجود مِن حیث التَّدلّی إلی الوجودِ الباری مَوجودٌ»، «مِن حیثُ الاِتکاء إلی وجودِ الباری موجودٌ» و «مِن حیث الاضافةِ الإشراقیةِ موجودٌ» که این حیثیت تعلیلیه در اینجا آمده است. وجود هست ولی این وجود از خانۀ خاله نیامده است بلکه به‌واسطۀ آن علت بالا آمده است و آن علت باعث این شده است.

  • أو المرادُ بِأحِدِهما نفیُ الواسطةِ فی العروضِ کَما فی وساطةِ الوجودِ الخاص فی تحقُّقِ الماهیةِ و بالآخرِ نفیُ الواسطةِ فی الثبوتِ کَما فی وساطةِ وجودِ الحق لِتَحقِّقِ الوجودِ الخاصِ الإمکانی.1

  • «یا این‌طور بگوییم که بذاته واسطۀ در عروض را در وجود خداوند متعال نفی می‌کند همان‌طوری‌که در وساطت وجود خاص است در تحقق ماهیت که واسطۀ در عروض است» چون وجود اوّلاً و بالذات به وجود خاص تعلق گرفته است و ثانیاً و بالعرض به ماهیت تعلق گرفته است. «و به دیگری که لذاته باشد نفی واسطۀ در ثبوت است همان‌طوری‌که در وساطت وجود حق است برای تحقق وجود خاص، که وجود حق وجود خاص امکانی را به‌وجود می‌آورد» و بعد آن ماهیت را به‌وجود می‌آورد این در اینجا به‌واسطۀ نفی واسطه در ثبوت است که در اوّلی وجود تعلق گرفته است به نفس‌الوجود [که] متعلق بر اضافۀ اشراقیه شده است و به‌واسطۀ او ماهیت، اما در دومی اوّلاًبلااوّل خود وجود متعلق به ذات خودش هست و روی پای خودش ایستاده است بعد آن، واسطۀ برای وجود خاص می‌شود، ماهیت هم که پی ‌کارش برود.

  • و الواسطةُ فی العروضِ أن تکونَ منشأ لِاتّصافِ ذی الواسطةِ بشیءٍ و لکن بِالعرضِ کَوساطةِ حرکةِ السفینةِ لحِرکةِ جالِسِها.2

    1. همان.
    2. منظومه، ج 3، ص 504 و 505.