جلسه ۱۵۲
9حالا ایشان در مورد واسطۀ در عروض صحبت میکند: «اینکه منشأ برای اتصاف ذیالواسطه به یک شیء است منتها بالعرض است مثل وساطت حرکت سفینه برای حرکت جالس»؛ شما میگویید که جالس سفینه متحرک است منتها بالعرض، یعنی این حرکت روی جالس نیامده است بلکه حرکت روی سفینه آمده منتها شما بالعرض و بالمجاز این حرکت را روی جالس بار کردهاید.
و الواسطةُ فی الثبوتِ أنْ یَکونَ مَنشأً لِلاتِّصافِ بِشیءٍ بِالذاتِ و هی قسمان أحدُهما أنْ یَکونَ نَفسُه مُتَّصفاً بِه کَالنّارِ الواسطةِ لِحرارةِ الماء و ثانیهمِا أنْ لا یَکونَ کَالشَّمسِ الواسطةِ لَها أو لِاسْوِدادِ وجهِ القَصّار و ابْیِضاض الثوبِ، موجودٌ و مُستحقٌ لِحملِ مَفهومِهِ هو الحقُ العُلیٰ صفاته ـ مِن قَبیل إضافةِ الصِّفةِ إلیٰ مَعمولها کَالحَسَنِ وَجهِهِ لأنَّ الرَوِّیِ فی المصراعِ الأوَّل علی الکَسرِ.1
«واسطۀ در ثبوت این است که بالذات منشأ برای اتصاف به شیء باشد»؛ منشأ برای اتصاف یعنی ذاتاً و واقعاً این «متَّصَفِ» ما «متَّصِف» به آن صفت هست ولیکن علت خورده است یعنی این وسط علتی خورده است مثل حرکت برای جالس نیست مثل حرکت مفتاح است، مفتاح واقعاً متحرک است ما داریم میبینیم که تکان میخورد بهطوریکه اگر کسی دست من را نبیند و فقط کلید را ببیند، میگوید که کلید دارد تکان میخورد ولکن این حرکت واسطه خورده است که واسطۀ آن همان ید است.
«واسطۀ در ثبوت برای اتصاف به شیء بالذات دو قسم است؛ یکی اینکه نفس آن واسطه، متصف به آن شیء است.»
«مثل نار که واسطۀ حرارت ماء است» در اینجا خود نار متصف به حرارت است. «دوم اینکه خود آن شیء که واسطه است متصف به آن وصف نباشد ولی موجب وصف در او باشد» یعنی خودش این وصف را ندارد ولی باعث ایجاد یک وصفی در آن شیء میشود «مانند شمس که واسطۀ برای حرارت است» البته این بنا بر قول قدما است که میگفتند: شمس، اجرام سماوی حرارت ندارند بلکه از حرارت و برودت و اینها خالی هستند؛ آن خلأ است و خالی از حرارت و فلان است و میگفتند که اجرام فلکی حرارت ندارند ولکن الآن دیگر ثابت شده است که خود اصلِ نور حرارت است و مساوی با انرژی است. اینکه در اینجا هست بنا بر قول اینها است. یااینکه اینطور بگوییم که ـ حالا این مثال دوم بهتر است ـ «شمس واسطه است برای سیاهی صورت قصار»؛ شمس سیاهی ندارد ولکن آنقدر آفتاب به کلۀ قصار بیچاره میزند که سیاه میکند! آن رختشورهایی که میآورند دائماً کار میکنند را سیاه میکند درحالیکه خودش سیاهی ندارد و «بیاض الثوب یا مثلاً لباس را سفید میکند» لباس یا قالی را اگر جلوی آفتاب بگذارید و آفتاب به آن بخورد کمکم سفید میشود و همۀ رنگهایش میپرد. خودش سفید نیست ولی موجب سفیدی میشود. واسطۀ در ثبوت در اینجا خودش آن صفت را ندارد اما موجب صفت در دیگری میشود.
- . منظومه، ج 3، ص 505.

