جلسه ۱۵۳
4تلمیذ: در موقع ترکّب این مصادیق ...؟
استاد: چه عیب دارد؟! وقتی که شما عینیت را برداشتید ـ خود همان وجود در آنجا ـ در مرحلۀ پایینتر ترکّب چه اشکالی دارد؟! دیگر به آن ترکّب نمیگویند بلکه تکثرات متنازلۀ از وجود میگویند؛ تعیّنات میگویند مثل خود ما، مگر خود ما مظاهر و مجالی برای آن وجود بسیط و منبسط نیستیم؟! خود ما، زید، عمرو، بکر، خالد، پیغمبر، عمر، شمر، علی، امام حسین، یزید، درخت، دیوار، کُوه، همۀ اینها مظاهر برای آن [وجود] هستند، ترکّبی هم لازم نمیآید؛ حصّۀ وجود تفاوت پیدا میکند و هر حصّهای یک وجود را اقتضاء میکند و همۀ اینها صور متنازله و مظاهر آن وجود هستند و خود آن وجود در ذات خودش بسیط است و هیچ ترکّبی هم در اینجا لازم نمیآید.
طبیعی بودن تکثر در مقام اسماء و صفات و محال بودن آن در مقام ذات
عمده برای ما ترکّب در ذات است که محال است اما در مقام اسماء و صفات تکثر یک امر طبیعی است.
آیا خود شما در ذات و نفس خودتان وحدت میبینید یا نمیبینید؟! میبینید اما وقتی که در مقام ظهور و بروز میآید شما چیزهای مختلفی احساس میکنید؛ غضب در خودتان میبینید، شهوت میبینید، دفع میبینید، جزم میبینید، حرکت میبینید، فعل میبینید، قوه و انفعال میبینید که تمام اینها صوری هستند که این صور مصادیقی هستند که این مصادیق از نفس نشأت و ریشه میگیرند که خود نفس از وجود نشأت میگیرد و تمام اینها در آن وجود بهعنوان بساطت هست بعد وقتی که آن [وجود] در مقام بروز و ظهور میآید به صور مختلف و به کیفیات مختلفی خودش را بروز و ظهور میدهد.
تلمیذ: پس ما باید یک عالمی داشته باشیم بهعنوان عالم حیات، عالمی بهعنوان عالم قدرت و عالمی بهعنوان عالم؟!
استاد: همهاش هست و داریم.
تلمیذ: اینطور که میفرمایید باید همه منتزع از هم باشند و باید مصداقاً در خارج تحقق داشته باشند و امتیاز هم بین آنها باید باشد.

