جلسه ۱۵۳
5استاد: باشد چه عیب دارد؟ ولی اینها داخل یکدیگر هستند یعنی در همدیگر تداخل میکنند مثلاً هرجا که علم هست در کنارش حیات هم هست فلان هم هست و هیچ منافاتی باهم ندارند مثل اینکه شما هم استعداد دارید هم حافظه دارید هر دو در خود شما وجود دارند و اینها ربطی با همدیگر ندارند.
تلمیذ: همۀ اینها در نفس ما هست ولی ما نمیتوانیم تعیین کنیم که کدام مصداق استعداد است و کدام مصداق علم است.
استاد: بالأخره بروز نفس است یعنی حقیقتش در نفس هست و همان وجودش در نفس هست و بروز آن وجود در اینها است. بله، اگر بگوییم که این قسمت از نفس به استعداد مربوط است، اشتباه است چون آن دیگر مجرد است و قسمت ندارد. همۀ اینها بروزات آن نفس بسیط است که آن مستجمع جمیع کمالات است و در مقام اجمال همۀ اینها را دارد بعد ما در مقام تفصیل یکییکی ـ هم مصداقاً و هم مفهوماً ـ بر اینها اسم میگذاریم؛ این را استعداد میگوییم، آن را حافظه میگوییم، این را غضب میگوییم، آن را فلان میگوییم، این را حدس میگوییم، این را حِدَّت میگوییم، این کم دارد او زیادتر دارد آن بیشتر از این دارد، این چه دارد، ما همۀ اینها را در مقام بروزات و ظهورات [نامگذاری] میکنیم.
عدم وجود تمام صفات کمالیۀ پروردگار در مقام ذات
صفات کمالیۀ پروردگار هم همینطور است، تمام صفات کمالیۀ پروردگار از نظر مصادیق در مرحلۀ تنازل فرق دارند اما در مرحلۀ تصاعد که به مقام هوهویت میرسد آنجا دیگر اصلاً علمی نیست آنجا دیگر حیاتی نیست، آنجا فقط او است، اصلاً اگر از آنجا پایین بیاییم اسم درست میشود، درست شدن اسم در مقام ذات نیست. این را همیشه فراموش نکنید.
وجه تسمیه مقام ذات به هو
لذا از مقام ذات تعبیر به «هو» میکنند، «هو» یعنی غیبت، فقط اشاره است همین، اما آن ذات چیست؟ آیا علم است؟ نه، قدرت است؟ نه، قدرت و امثالذلک همه از اسمائی هستند که منتزع از ذات هستند و ریشهشان از ذات است ولی خود ذات علم نیست، خود ذات چیست؟! نمیدانیم، خود ذات، وجود میشود. لذا مرحوم حاجی فرمود:

