جلسه ۱۵۳
6مفهومُهُ مِن أعرَفِ الأشیاء *** و کُنهُه فی غایة الخفاء1 آیا غایت خفایی که ایشان میگفت این است، آیا وجود، علم است؟! نه، خود علم از وجود نشأت میگیرد؛ هرجا وجود هست علم هست، هرجا وجود هست قدرت و حیات هم هستند پس حقیقت خود وجود چیست که اینها از او نشأت میگیرند؟! جسم است؟! میگوییم: نه، وجود أعلیٰ و اشرف از جسم است، جسم یکی از مظاهر وجود است. آیا وجود، نفس است؟! نفس یکی از مظاهر وجود است مثل دوربین عکاسی میماند که عکسهای بیابان را انداخته است و ما میگوییم که عجب! ببینید چقدر قشنگ است. میگوییم که عجب عکسی است! این کوه را ببین عین خودش عکس انداخته است، دره را ببین اینطور انداخته است، آبشار را ببین اینطور انداخته است، رودخانه را عینِ عین خودش انداخته است، عجب! پس نکند این دستگاه اصلاً مثل همین است؟ یک دستگاه عجیب و غریبی است که خود همین را بهاندازۀ اینها است که برداشته است، یکدفعه یک عکس غنم را هم نشان میدهید میگویید که این را هم همین دوربین انداخته است، میگوییم که عجب چیزی انداخته است! نکند ماهیت این اصلاً غنم است که توانسته عین این را به ما نشان دهد؟ یکدفعه عکس یک آدم را هم انداخته است پس این دوربین عکاسی چه چیزی است که میتواند هر چیزی را بیندازد؟! ما دوربین را نشناختهایم بلکه مظاهر و صادرات این را میبینیم؛ عکس کوه را میبینیم، عکس گوسفند را میبینیم، عکس انسان را میبینیم اما این وسیلهای که این را انداخته است بالأخره چیست؟! شیشه است؟! آهن است؟! یا نگاتیو؟! اینها را ما نفهمیدهایم، آنچه را که ما ادراک میکنیم و با ادراک خودمان خیال میکنیم که توانستهایم به حقیقت وجود برسیم، تمام اینها مظاهر وجود هستند که ما فهمیدهایم اما خود وجود را ...
تلمیذ: اگر اشتباه نکنم یک بار مثل اینکه فرمودید آنهایی که فانی در ذات یا صفات و افعال میشوند نظر من این است که حتماً فانی در ذات هم میشوند.
- . منظومه، ج 2، ص 59.

