جلسه ۱۵۳
10مطلب دیگر هم اینکه نفس بالأخره در حرکت خودش به یک غایتی میخواهد برسد و یک هدفی را دنبال میکند چون در این قوه به فعل درآوردن چیزی را طلب میکند و مطلوب نفس، شیء دیگری است و تمام اینها باید به غایةالغایات برسند که آن مبدأ المبادی است و او است که نفس بهواسطۀ رسیدن به او، دیگر به مقام اطمینان و طمأنینه میرسد.
اینها یک براهینی است که [بعضی از آنها] فقط فلسفی محض هستند و [بعضی از آنها] مثل این [مطلب] آخر، بویی از مشاهدات و مکاشفات و وجدانیات هم [در آن] تَدخُّل شده است و رفته است و این را رسانده است. درهرصورت تمام اینها مطالب صحیحی است که میشود برای اثبات واجب به ذات استدلال نمود.
و قِس علیهِ أی عَلَی الوُجُود کُلَّ ما مِن الصِّفات لَیسَ امتَنَع أی مُمکِنٌ بِالاِمکانِ العامِ وَ بِلا لُزومِ تَجَسُّمِ عَلَی الکُونِ أی الوُجودِ وَقَع. حاصِلُهُ أنَّهُ قِسْ عَلیهِ الصفاتِ الکمالیةَ فَقُل إذا کانَ حقیقةُ العلمِ مَثلاً واجِبَةً فَهُو و إلاّ استَلزَمَتْهُ کَما قالَ المُعلِمُ الثَّانی یَجِبُ أن یَکونَ فِی الحَیاةِ حیاةٌ بِالذّاتِ و فِی الإرادة إرادةٌ بِالذّاتِ و فِی الاختیار اختیارٌ بِالذَّاتِ حَتی تَکونَ هذِه فِی شیءٍ لا بِالذَّاتِ ...1
«بر وجود قیاس کن هر صفاتی که ممتنع نیست» البته با ضرورت هم میسازد، هر صفاتی که میشود بر وجود بار شود شما قیاس کن و میتوانید او را به واجب بالذات برسانید؛ بگویید که علم هم وجوب ذاتی دارد قدرت هم وجوب ذاتی دارد چون اینها به خود وجود برمیگردند. «بدون اینکه لازم باشد شما تجسمی را بر ”کون“ در عروض این صفات قائل شوید» یعنی بدون اینکه برای عروض این صفات، نیاز به جسمیت داشته باشیم که این صفات در عروض خودشان نیاز به موضوع دارند ولیکن این صفاتی که به اصل وجود برمیگردند در عروضشان نیاز به موضوع ندارند بلکه خودشان از خود اصل وجود نشأت میگیرند.
- . منظومه، ج 3، ص 506.

