اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى

جلسه ۱۵۳

11
  • «شما بر صفات کمالیه قیاس کن ‍‍[آن‌وقت بگو] وقتی حقیقت علم مثلاً واجب است ”فَهُوَ“؛ این مطلب تمام است.» والاّ یک علم واجب را لازم گرفته است چون ما که الآن در اینجا این علوم جزئیه را در خودمان می‌بینیم که هست، وقتی که می‌بینیم این علم الآن هست و این علم به وجود برمی‌گردد پس ما باید یک علم کلی داشته باشیم که آن علم جنبۀ وجوبی داشته باشد [همان‌طور که معلم ثانی فرمود که] واجب است که در حیات، حیات بالذاتی باشد، در اراده ارادۀ بالذاتی باشد و اختیار بالذات باشد چون ـ تمام اینها ـ این حیاتی که در ما هست حیات بالعرض است چون ما ممکن هستیم و حیات در ما بالعرض می‌شود و [باید] برگشت این حیات بالعرض به یک حیات بالذات باشد چون از ناحیۀ غیر این حیات رسیده است پس باید در او حیات بالذات باشد، ارادۀ بالذات باشد، اختیار بالذات باشد تااینکه در این شیء لا بالذات شود والاّ در این شیء هم ذاتی می‌شود، وقتی که ذاتی شد بنابراین وجوب می‌شود، وقتی که وجوب شد پس ما دیگر ممکن نیستیم پس اینکه الآن در ما، بالعرض است؛ اینکه این علم در ما بالعرض است و نبوده است و بعد پیدا شده است، قدرت در ما نبوده است و بعد پیدا شده است و بالعرض است باید به یک قدرت ذاتی برگشت داشته باشد والاّ این‌هم باید در ما بالذات باشد درحالی‌که نیست.

  • و إنّما عَبَّرنا عَن الصِفاتِ الکَمالیة بِذلکَ لِلإشارَةِ إلی مِعیارٍ لِمَعرِفَةِ الکَمال و هُو کُلُّ ما یُمکِنُ بِالإمکانِ العام لِلوجودِ وَ لا یَستَلزِمُ عُروضُهُ لِلوجودِ تَخَصَّصُ استعدادٍ کَالعِلمِ لا کَالبَیاضِ فَکُلُّ ما هُوَ کَذلِکَ یَجِبُ إثباتُهُ لِلواجبِ.1

  • «از صفات کمالیه تعبیر آوردیم به اینکه عروضش بر وجود به امکان عام ممتنع نباشد تااینکه اشاره کنیم معیار معرفت کمال [چیست] و آن معیار این است که هر صفتی که ممکن است به امکان عام، به وجود برگردد.» این معرفت برای کمال است، معرفت برای کمالی است که آن کمال وجود این صفت را اقتضاء می‌کند، هر صفتی را که شما می‌توانید به وجود برگردانید. چون وجود، وجود است این صفت باید وجود داشته باشد و نمی‌شود که نباشد. «و عروضش برای وجود را لازم نگیرد که استعدادی مختص به او شود»، یک موضوعی قبلاً باشد؛ اوّل یک عرشی باشد بعد شما روی آن را نقش بنگارید، «مثل علم نه مثل بیاض» چون در بیاض یک تخصص استعداد می‌خواهیم.

    1. منظومه، ج 3، ص 506 و 507.