جلسه ۱۵۳
12تلمیذ: بنا بر امتیاز صفات با ذات باید بگوییم که تخصص، تخصیص خورده است؟!
استاد: چرا؟
تلمیذ: چون بینونت بین ذات و صفات قائل شدیم.
استاد: نه، اینکه میگوییم: تخصص استعداد است به معنای این است که یک موضوعی قبلاً باشد که این صفت بر او عارض شود، نهاینکه از خود وجود بدون واسطه نشأت بگیرد، اگر شما بخواهید یک رنگ را تحقق ببخشید قبلاً باید جای آن را درست کنید بعد رنگ را تحقق ببخشید ولی علم اینطور نیست علم و حیات و قدرت و امثالذلک نیاز به جسمیت ندارند، نیاز به موضوع ندارند بلکه خود علم و حیات و قدرت به خود وجود برمیگردند. چه آن وجود، وجود جسمانی باشد چه مجرد باشد، تمام اینها به اصل الوجود برمیگردند و نشأت میگیرند، اینها را صفات کمالیه میگویند، آنها دیگر صفات کمالیه نیستند.
«هر صفتی که اینطور هست را باید برای خداوند هم این را اثبات کرد»، چرا باید برای خدا اثبات کرد؟! چون خدا وجود است و این صفت منتزع از وجود است.
وَ لَمّا کانَ لَقائلٍ أن یَقُولَ فَیَلزَم تَکَثُّرُ الواجِبِ بِالذّاتِ دَفَعناهُ بِأنَّه ثُمَ ارجِعَنْ و وَحِّدَنْها أی الصِفاتِ جُمِعاً تَأکیدٌ فِی الذّاتِ و المِصداقِ فَالتَکثیرُ فی ما أی فی مَفاهیمِ انتُزِعا مِن وُجودِها لا فی وُجُودِها و اِنتِزاعُ مَفاهیمَ کَثیرةٍ مِن ذاتٍ واحدةٍ سائغٌ لا یَنثَلِم بِه وَحدَتُها.1
«از آنجا که شخصی میتواند بگوید» که پس شما بهجای وجود اینهمه صفات ذاتی را هم اثبات کردید «پس لازم است که واجب بالذات متکثر باشد درحالیکه شما قائل به وحدت واجب بالذات هستید»؛ یک واجب بالذات که خودش وجود است، یک واجب بالذات علم است [یکی] قدرت است، یکی حیات است یکی فلان است، «ما این مسئله را دفع کردیم [پس] برگردان و تمام این صفات را یکی کن، کلمۀ ”جمعا“ تأکید در ذات و مصداق [است]»، بگو که تمام این صفات در ذات واحد است و مصداقاً هم واحد است پس تکثر از کجا آمده است؟! از مفهوم آمده است. «تکثیر در مفاهیم از وجود ذات انتزاع شده است، نهاینکه این تکثر در وجود ذات است»، از وجود ذات است، «و انتزاع مفاهیم کثیره از ذات واحد بهواسطۀ این انتزاع منثلم نمیشود و وحدت آن ذات از بین نمیرود».
- . منظومه، ج 3، ص 507.

