اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى

جلسه ۱۵۳

13
  • وَ لَمّا فَرَغنا مِن طَریقَةِ الإلهیین بَلِ المُتِألِّهین فی إثباتِ الحَق عَلَت صِفاتُه تَعرَّضنا لِطَریقةِ غَیرِهِم فَقُلنا ثُمَّ الحَکیمُ الطبیعیُ الناظرُ فِی الجِسمِ بِما هُو واقعٌ فِی التَغَیُّر.1

  • از آنجایی که ما از طریق الهیون در اثبات حق ـ بالا و والا است صفاتش ـ فارغ شدیم. (دیگر حتی پایین‌ترها، آن الهیون خیلی بالا است) وقتی که ما فارغ شدیم که از خود وجود به وجوب ذاتی آن پی بردیم، طریقۀ غیرمتألّهین از حکمای مادی را هم مطرح می‌کنیم که آنها می‌خواهند از طریق معلول به علت برسند لذا گفتیم که حکیم طبیعی به جسم نگاه می‌کند نه از نظر موجودیتش، اگر از نظر موجودیت باشد این دیگر داخل در علم الهی است بلکه به جسم از نظر تغیُّر آن نگاه می‌کند.

  • چون متغیر می‌شود عناصرش متبدل می‌شوند و این عناصر را به‌وجود می‌آورند؛ حکمای طبیعی که نظرشان به طبیعیات و امثال‌ذلک است.

  • وَ هُوَ مُوضوعُ عِلمِهِ طَریقَ الحَرِکَةِ ـ الإضافةٌ بیانیةٌ ـ یَأخُذُ لِلحَق تعالیٰ أی لإثباتِهِ سبیلاً سَلَکَه فَرُبَما یَسلُکُ طَریقَ الحَرکَة نَفسِها بِأنَّ الحَرِکَة لا بُدَّ لَها مِن مُحرِکٍ و المحرکُ لا مَحالةَ یَنتَهی إلی مُحرِکٍ غَیرِ مُتحرکٍ أصلاً دَفعاً لِلدور وَ التَسَلسُل.2

  • موضوع برای علم طبیعی است، این طریق حرکت را برای پروردگار متعال یعنی برای اثباتش اخذ می‌کند، برای پروردگار سبیلی را راه برای خودش قرار می‌دهد. یک‌وقت فقط از راه خود حرکت واقع می‌شود، حالا در هرچه می‌خواهد باشد، برای حرکت چاره‌ای از محرک نیست، باید این لامحاله به یک محرک غیر متحرک برگردد، به‌خاطر اینکه اگر او هم به یکی منتها شود و آن‌هم به یکی و همین‌طور به دیگری، تسلسل لازم می‌آید، اگر آن از همان متحرک اوّل ناشی شود دور لازم می‌آید.

  • پس به‌خاطر این دو جهت باید به یک محرّکی برسیم که آن محرّک دیگر متحرک نباشد.

  • یک‌وقت با عده‌ای بدایه می‌خواندیم و راه‌های متفاوتی در آنجا مطرح شد، یک نفر در آنجا گفت که من با [فلان اشخاص] بحث کردم و هرچه بحث کردم، نتوانستند من را قانع کنند بعد من همین برهان حرکت را [برای او] مطرح کردم چون ظاهراً اصلاً از راه‌های دیگر نمی‌فهمید یعنی هرچه [تلاش] کردم بقیه فهمیدند ولی او [در همین] برهان حرکت ماند، گفت که خیال نکن این را هم فهمیدم [فقط] جوابت را نمی‌توانم بدهم! اما می‌خواهم [روی آن] فکر کنم و جوابت را بدهم! گفتم که خیلی خوب حرفی ندارم. می‌گفت: اینکه می‌بینی ساکت هستم خیال نکن فهمیدم و قبول کردم! گفتم: برو، اینجا نمی‌توانی جواب بدهی یعنی دیگر واقعاً پایین‌ترین برهان برای این بنده خدا مثلاً جا افتاده است، مثلاً از راه حرکت.

    1. منظومه، ج 3، ص 507.
    2. همان.