اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى

جلسه ۱۵۳

15
  • وَ رُبَما یَسلُکُ طَریقَ حَرکَةِ النَفسَ بِأنَّها فِی الأمرِ بِالقوةِ فَفی خُروجِها مِنَ القُوةِ إلی الفِعلِ لا بُدَّ لَها مِن مُخرِجٍ فاعِلیٍ و هُو إما الواجِبُ أو مُنتَهِ إلیه وَ کذا لا بُدَّ لَها مِن مُخرجٍ غائیِ فإنَّ الحَرکَةَ طَلَبٌ و الطَلَبُ لا بُدَّ لَه مِن مَطلوبٍ و کلُ مَطلوبٍ تَنالُهُ النَفس لا تَقِف عِندَه و لا تَطمَئنُ دونَه حَتی تَفِدَ علی بابِ الله.1

  • «بعضی اوقات این حکیم طبیعی ما طریق حرکت نفس را پیش می‌کشد» وقتی که از شکم مادرش بیرون می‌آید بالقوه است، وقتی که کم‌کم علمش زیاد می‌شود و حرکت پیدا می‌کند یک فاعلی باید این نفس را حرکت دهد و به فعلیت برساند، حالا آن یا واجب‌الوجود است یا منتهی به واجب‌الوجود می‌شود.» چرا؟ چون نمی‌شود خود بدن این را حرکت دهد چون بدن جسم است و بدن که نمی‌تواند در نفس تأثیر بگذارد آن ضعیف است و این قوی است ـ ادّلۀ دیگری هم گفته‌اند ـ «و باید یک مُخرج غائی باشد که او را به هدفش برساند»، هم در حرکتش باید مُخرج فاعلی باشد و هم اینکه یک مُخرجی باید باشد که غائی باشد یعنی این را به مطلوب برساند مطلوب برای نفس عقل بالمستفاد که به آن مقام تجرد تامّ بخواهد برسد.

  • باب ‌الله، مطلوب غایی نفس

  • «حرکت طلب است»، تا طلب نباشد که حرکت نیست، «در هر طلبی یک مطلوبی هست و مطلوبی که نفس [به آن] برسد نمی‌ایستد و اطمینان پیدا نمی‌کند تااینکه به با‌ب ‌الله برسد» که در آنجا ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾2 اطمینان پیدا کند و آنجا دیگر از حرکت بایستد. لذا می‌گویند که هرچه شما به نفس دهید [سیر نمی‌شود]. گاهی اوقات شما نگاه کنید می‌بینید ـ مثلاً یکی از چیزهایی که من دیدم ـ که شخص مثلاً کور است دو روز دیگر هم می‌میرد، دستش از همه‌جا کوتاه است یک‌دفعه می‌گویند که فلان‌جا فلان چیز شد او می‌گوید که هان؟! چه؟! تو که دو روز دیگر می‌میری «هان چیست» گفتنت دیگر برای چیست؟! به‌خاطر این است که [مدام] نفس انسان دنبال علم می‌گردد ولی این بدبخت این را در این چیزها خرج کرده است ولی همین‌که می‌گوید: «هان چه؟!» معلوم می‌شود که می‌خواهد آن خلأ باطنی خودش را با این چیزها پُر کند، تو این را می‌دانی که دو روز دیگر می‌میری پس دیگر دنبال چه می‌گردی؟! چرا می‌خواهی بدانی در فلان‌جا چه اتفاقی افتاد و چه شد جنگ شد، صلح شد، فلان شد؟! این به‌خاطر همان خلائی است که این مرحلۀ قوۀ نفس هیچ‌وقت به فعلیت نخواهد رسید و هیچ‌وقت اطمینان پیدا نمی‌شود مگر اینکه به علم مطلق برسد که دیگر آنجا آن علوم جزئی هم ... .

    1. منظومه، ج 3، ص 509.
    2. . سوره فجر (89) آیه 27.