جلسه ۱۵۳
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و قِس عَلیهِ کُلَّ ما لَـیسَ امتَنَع *** بِلا تَجَسُمٍ علی الکونِ وَقَع ثُمَ ارجَعَن و وَحِّدنها جُمِعاً *** في الذات فَالـتَكثيرِ في ما انتُزِعا ثُمَ الطّبیعیُ طَریقَ الحرِکَة *** يَأخذ لِلحقِّ سبيلاً سَلَكَه مَن في حدوثِ العالمِ قَد انتهج *** فَـإنَّه عَن مِنهج الصِّدقِ خَـرَج1 به همان ملاکی که ثابت شد اگر وجودی در عالم هست باید واجب بالذات باشد و متدلّی و متکی بالغیر نباشد و معلول از غیر نباشد، به همان ملاک ثابت میشود ـ هر صفت کمالیهای که ـ آن صفات کمالیه جنبۀ معروضیت نمیخواهد و جنبۀ مکانیت نمیخواهد و جنبۀ موضوعیت نمیخواهد که یک موضوعی باشد و این صفت کمالیه و این صفت بر او عارض شود، بعضی از صفات هستند که اوّل موضوع میخواهند، جا میخواهند تا بعد پیدا شوند مثل الوان و کیف و امثالذلک که قبلاً جا میخواهند؛ سفیدی، سیاهی، مثلاً تا یک فرشی نباشد کتاب یا دفتری نباشد سفیدی کجا بیاید؟! لنگ در هوا که نداریم، معلق که نمیشود، این یک موضوع میخواهد و نیاز به جسم دارد.
ولی بعضی از صفات داریم که در عروضشان نیاز به جسم ندارند بلکه نیازشان فقط و فقط به وجود است یعنی هرجا که وجود باشد این صفات هستند، حالا میخواهد آن وجود در ضمن جسم باشد یا در ضمن جوهر فوق جسم باشد یا در ضمن مجردات باشد، به اصل وجود برمیگردد مانند علم، حیات، قدرت، جمال، جلال و صفات ثبوتیه یا سلبیه بنا بر یک توجیهی، اینها صفاتی هستند که نیاز به موضوع ندارند، اگر موضوعی باشد موضوع آنها جسم است که البته اطلاق موضوع هم مسامحه است یعنی منشأ انتزاع آنها جسم است.
در بعضی از جاها گفتهاند که اگر بخواهیم بهدقت ببینیم خواهیم دید که بالحقیقة اصلاً خود وجود مصداقاً علم است اما مفهوماً فرق میکند، این یک بحثی است که بعداً مرحوم حاجی این را مطرح میکنند و نظر میدهند. در این بحثی که حالا میخوانیم، یک دلیلی که بر ردش میآورند این است که ـ حالا بعداً هم میآید ـ این صفات کمالیۀ پروردگار که علم و حیات و قدرت و امثالذلک باشند تکثر مفهومی دارند نه تکثر مصداقی یعنی مفهوم علم، آنچه را که ما از علم مییابیم با آنچه را که از قدرت مییابیم طبعاً دوتا است همانطوریکه آنچه را که از کتاب ادراک میکنیم با آنچه را که از فرش میفهمیم دوتا است، فرش یک چیز است و کتاب چیز دیگری است. ولکن از نظر مصداق یکی است یعنی آنچه را که ما از علم یا از قدرت، حیات، اراده، جمال و خلاقیت ـ البته آن صفات، صفات فعلیه هستند ـ میفهمیم همۀ اینها فرق میکنند و ما بین اینها امتیاز قائل میشویم و برای هرکدام از اینها لغتی وضع میکنیم و امثالذلک، اما از نظر مصداقی یکی است یعنی وقتی که به حقیقت علم نگاه کنیم، علم به چه میگویند؟! این علم چیست؟! حالا یا کیف است یا حضور الأشیاء است هرچه هست این علم در پروردگار با قدرت و با حیات و امثالذلک، یک چیز بیشتر نیست و برگشت همۀ اینها به وجود است. مسئلهای که در اینجا هست این را هم بهخاطر همین ذکر میکنند که حمل این علم از نظر مصداقی بر ذات پروردگار موجب ترکّب نشود و امثالذلک.
- . منظومه، ج 3، ص 501.

