جلسه ۱۵۳
9بعد اینها قائل هستند بهاینکه افلاک دارای نفس هستند و نفس اینها توجه به یک مبدئی دارد. اینها در حرکتشان جنبۀ مادی ندارند یعنی جنبۀ شهوانی و یا غضب ندارند چون در نفس افلاک شهوت وجود ندارد غضب وجود ندارد پس حرکت اینها حرکت مادی نیست و حرکتشان به مادون هم نیست یعنی در این نفوسشان توجه به مادون هم ندارند بهجهت اینکه استکمال اینها بهواسطۀ مادون نیست، اگر اینها به یک شیءِ دیگر، به یک جسم دیگر حرکت داشته باشند لازمهاش این است که عدد اینها به یک حدّی نرسد بهجهت اینکه اینها مثلاً به آن فلک توجه دارند و خود آن فلک هم در حرکتش توجه به فلک دیگر دارد، خود او هم به فلک دیگر توجه دارد لذا لازمهاش این است که عدد افلاک لایتناهی باشد چون به یک حد یقفی نمیرسد.
از آنجایی که ما برای افلاک حرکت میدانیم پس این حرکت افلاک باید یک محرِّکی داشته باشد که آن محرِّک غیر از خود آنها وجود داشته باشد که محرِّک، حرکت جسمانی هم نباشد اینهم یکی از راههایی که اینها رفتهاند.
یکی دیگر از راهها؛ راه نفس است که گفتهاند: این نفس انسان وقتی که به دنیا میآید اوّل نفس بالقوه است بعد نفس بالفعل است، نفس بالملکه است، نفس مستفاد است این مراتبی که برای نفس شمردهاند اینها همه مراتب استکمالی برای نفس است و اینها خروج از قوه به فعل است؛ نفس یک بچه بهواسطۀ قوایی که دارد به فعلیت میرسد و همینطور بزرگ میشود و جوان میشود و بعد این نفسش را حرکت میدهد تااینکه ... حالا این حرکت نفس از قوه به فعل آیا بهواسطۀ جسم است؟! جسم که نمیتواند بر مجرد تأثیر بگذارد نفس بالاتر است و ضعیف نمیتواند در قوی تأثیر بگذارد پس باید بهواسطۀ شیء دیگری باشد که او اقوای از نفس باشد و بتواند نفس را از قوه به فعل دربیاورد. این یک مطلب بود.

