اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۵۴

0
منظومه
منظومه

59. غرر في توحيده

جلسه ۱۵۴

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • مشکل‌ترین و ظریف‌ترین و دقیق‌ترین مطالب مباحث توحیدیه

  • بحثی که مرحوم حاجی در اینجا مطرح می‌کنند از مشکل‌ترین مباحث توحیدیه است و ظریف‌ترین و دقیق‌ترین مطالب توحیدی است که منشأ اختلاف و بروز آراءِ مختلفه در نظریۀ عرفا و حکما و صوفیه است. بسیاری از حکما در اینجا راهی را رفته‌اند که مخالف با راه عرفا شامخین است. 1

  • آن بحث راجع به توحید پروردگار است که ما چه وجودی را به خداوند متعال نسبت بدهیم و خداوند متعال کدام‌یک از اقسام وجودی که قائل شده‌اند را واجد و دارا است. حاجی می‌فرمایند:

  • صِرفَ ‌الوجودِ کَثرَةً لَم تَعرُضا***لأنَّهُ إمّا التَّوحُّدَ اقتَضـی
  • فَهوَ وإلّا واحِدٌ ما حَصَلا***أو کانَ فی وَحدَتِهِ مُعَلَّلا
  • تَرکُبٌ أیضاً عَراهُ إن یُعَد***مِما بِهِ امْتاز وَ ما بِهِ اتَّحَد2
  • تقسیم وجود به سه قسم

  • وجود را سه تقسیم کرده‌اند: «الوجود الحق»، «الوجود المطلق» و «الوجود المقیّد».

  • می‌فرمایند که وجود مقیّد وجودی است که به عوارض مشخّصه یا منوِّعه مقیّد است مانند وجود مخلوقات اعمّ از وجود انسان و ماده و حیوانات و اعمّ از وجود مجرّدات، تمام اینها وجود مقیّد هستند. به‌ عبارت دیگر وجود بشرط‌شیء هستند.

  • تلمیذ: مجردات هم هستند؟!

  • استاد: بله، آنها هم همین‌طور؛ آنها هم وجود بشرط شیء هستند.

  • این وجود را وجود بشرط‌شیء، وجود بشرط قید، وجود بشرط حد، وجود بشرط امتیاز می‌گویند. شما نگاه کنید به ملائکه‌ای که حتی در رأس، واقع هستند و فرض کنید رهبر ملائکه هستند؛ یکی عزرائیل است با تمام اعوان و انصارش، یکی جبرائیل است با تمام پاسبان‌های زیر دستش ...

  • یک عمه‌ای داریم ـ خدا حفظش کند ـ از بین بقیۀ عمه‌های ما ایشان بیشتر به مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله تعالی ‌علیه ـ علاقه داشت. ایشان مشهد آمده بود و ما به دیدنش رفتیم، می‌گفت که والله من به همۀ عمرم این حرف را نزدم ولی در مرگ برادرم گفتم: عزرائیل خدا آتشت بزند؛ الهی آتش بگیری! گفت: تابه‌حال هر کسی از [بستگان] من از دنیا رفته بود این حرف را به او نگفته بودم! حالا او هم دیگر صدایش درآمد!

    1. . تلمیذ: شما فرمودید که ذات غیر ... باید ببینیم که قائل انیت است؟! قائل به اینکه علم الحیات لا ... تخصص استعداد به موضوع. بنا بر فرمایش با توجه به استعدادش باید ... برای او موجود است یا وجود مطلقه بما هو موجود...
      استاد: تخصص استعداد را در مورد مجرّدات به‌کار نمی‌برند بلکه در مورد ماده به‌کار می‌برند؛ هر چیزی که دارای هیولا و ماده هست تخصص و استعداد می‌خواهد به این منوال که تا قبل از تحقق موضوعی برای عرض، ثبوت و تحقق آن عَرَض مستحیل است. اگر کیفی یا کمّی بخواهد تحقق پیدا کند قبلاً باید یک موضوع محقق باشد. این را تخصصِ استعداد می‌گویند ولکن در مورد مجرّدات که به مجرد کلمۀ «کُن» و اضافۀ اشراقیه، نفس او تحقق پیدا می‌کند دیگر در آن صورت هیچ تخصص استعدادی را نمی‌خواهد. حالا چه برسد به علم و اینها که اصلاً دیگر در آنها لازمۀ ذات است نه‌اینکه تازه اضافه، اضافۀ اشراقیه و امثال‌ذلک باشد. به عبارت دیگر حالا ما می‌گوییم که در مورد صفات نسبیه مثل خلاقیّت و رزاقیّت و امثال‌ذلک که جنبۀ تقابل دارند یعنی هر خلقی مخلوقی دارد و هر رازقی مرزوقی دارد و هر راحمی مرحومی دارد، در اینها شائبۀ یک نسبت و بینونیتی هست.

      عدم وجود امکان بینونیت در لوازم ذات
      ولی در مورد علم و حیات و قدرت که لوازم ذات هستند ـ در لازمۀ ذات ـ اصلاً امکان بینونیت وجود ندارد مگر در مقام هوهویت ذات یعنی در مقام منشأ این اسماء و صفات که در آنجا ذات است و لاغیر یعنی علم و حیات و قدرت نیست و فقط ذات است درعین‌حال لازمۀ آنها اینها است؛ لازمۀ آنها این است نه‌اینکه اینها مصداقاً و مفهوماً عین او هستند.
      تلمیذ: اجمال هم نیست؟
      استاد: اجمال که همه چیز هست؛ همین خود شما هم به اجمال هستید. آن لازمه‌اش است و لازم نیست که به اجمال باشد بلکه به تفصیل هست ولی صحبت در این است که آن حاکم و محیط بر علم و حیات و قدرت است نه‌اینکه به‌نحو ترکّب و امثال‌ذلک مقارن باشد. وحدت مصداقی به این ‌عنوان که مفهوماً دوتا باشند و مصداقاً یکی باشند، اصلاً نمی‌شود به‌خاطر اینکه هرچه که مفهوماً تعدد دارد مصداقاً هم باید تعدد داشته باشد. مگر اینکه اینها از عوارض باشند اما از اوصاف ذاتیه نمی‌شود مصداقاً یکی باشد. بله، ممکن است که شما چند صفت را مثل عالم و قادر و امثال‌ذلک درنظر بگیرید بعد مصداق تمام اینها در یک شیء باشد؛ یک امر مصداق برای عالم است، مصداق برای قادر است، مصداق برای ابوّت است، مصداق برای نبوّت است، همۀ اینها مصداق هستند ولی صحبت در این است که همۀ اینها یک منشأ انتزاع دارند. آن منشأ انتزاعشان دیگر مصداقاً نمی‌شود یکی باشد.

    2. 1منظومه، ج 3، ص 510.