جلسه ۱۵۵
2أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
تلمیذ: ...
استاد: ... واجبالوجود بالذات منظورتان هست یا بالعرض؟
تلمیذ: ...
استاد: هر مفهومی منحیثهو میتواند کلی باشد حتی مفهوم زید هم میتواند کلی باشد و قابل صدق بر زیدهای متعدد باشد منتها صحبت در این است که اگر شما وجود را به معنای یک امر وُحدانی بدانید که آن امر وحدانی مصداق واحد دارد، وجوب مساوق است با آن مصداق واحد نهاینکه عَرَضیِ خارج محمول باشد مانند عرضیاتی که محمول بالضمیمه هستند یعنی بهواسطۀ سبب عارض میشود مثل ابیض که بر قرطاس عارض میشود؛ این محمول بالضمیمه است بلکه خارج محمول باشد مانند زوجیت برای اربعه باشد اگر ما وجوب را اینطور بدانیم پس این وجوب با وجود مساوق است و وجود هم با وجوب بالذات مساوق است دیگر بنابراین مفهوم واجبالوجود نمیتواند کلی باشد بلکه جزئی است و مصداق برای خارج است که خارج واحد است و اینهم واحد است.
اینکه میگویند: «شمس گرچه در خارج هست، فرد میتوان مثل او تصویر کرد»، بهخاطر این است که گرچه در خارج شمس از نظر قضیۀ شخصیه، یکی است و دو ندارد ولی منافاتی هم ندارد بااینکه این شمس متعدد باشد یعنی امتناع عقلی بر تعددش وجود ندارد. ولی ممکن است که برای بعضی چیزها امتناع عقلی وجود داشته باشد مثل تعدد آلهه امتناع عقلی دارد تعدد واجبالوجود بالذات امتناع عقلی دارد اما واجبالوجود بالغیر امتناع عقلی ندارد. اگر در همۀ عالم یک مخلوق بیشتر نباشد این واجبالوجود بالغیر بر او صدق میکند حالا اگر دوتا مخلوق باشد باز واجبالوجود بالغیر بر این دوتا صادق است؛ واجبالوجود هستند ولی بالغیر پس اطلاق واجبالوجود بالغیر یک اطلاق عام و سِعی است گرچه فعلاً مصداقش در خارج واحد است ولی در واجبالوجود بالذات نه.
تلمیذ: واجبالوجود بالغیر که خیلی داریم؛ همۀ ما واجبالوجود بالغیر هستیم.
استاد: عرض من این بود که اگر فرض کنیم یک مخلوق هم بیشتر نداشتیم باز واجبالوجود بالغیر کلی و سِعی بود حالا در واجبالوجود بالذات چون وجود امر وحدانی است و مصداق واحد دارد پس این وحدتی که عارض بر وجود میشود یک وحدت محمول بالضمیمه نیست بلکه وحدتی است که خارج محمول است و منتزع از نفس وجود است و مساوق با وجود است؛ وحدت از نظر مصداق مساوق با وجود است نه مفهوم. درست شد؟! این وحدتی که الآن مساوق با وجود است یک مساوق دیگری هم به نام وجوب دارد که وجوب، مساوق با وجود است چون وجود تحقق دارد لذا وجوب هم دارد؛ چون چیزی غیر از وجود نیست پس وجود برای خودش وجوب دارد. ممکنات اینطور نیستند مثلاً زید ممکن است که نباشد و ممکن است باشد پس زید در حاقّ ذات خودش بالنسبه به وجود و عدم تساوی دارد ولی وجود اینطور نیست وجود بالنسبه به عدم و وجود تساوی ندارد بلکه وجود است و طارد عدم و دیگر نمیشود برای او غیری تصور کرد.

