جلسه ۱۵۵
3وجود، قدیم ذاتی
بله، اگر هیچ چیزی نبود؛ نه وجودی بود و نه ماهیاتی بعد یکدفعه وجود افاضه میشد ـ حالا از هرجا میافتاد ـ دراینصورت دیگر وجود برای خودش وجوب نداشت ولی فرض بر این است که اصل همۀ اشیاء بر وجود است و این وجود قِدَم ذاتی دارد نه قدم زمانی؛ وجود قدم ذاتی دارد پس همیشه وجوب را که «باید» باشد با خودش دارد. همیشه این حالت «باید بودن» را با خودش یدک میکشد پس ما چیزی در عالم پیدا نمیکنیم و نخواهیم کرد و تحققش امتناع دارد که از نقطهنظر اتصاف بر وجوب مثل وجود باشد و چون خود وجود قابل سِعه نیست پس این عرضی که اختصاص به وجود دارد هم قابل سِعه و ترمیم نخواهد بود.
تلمیذ: پس با توجه با اینکه واجبالوجودی داریم دیگر نیاز به اثبات وجودش نداریم؟!
استاد: بله، خود واجبالوجود توحید است، خود واجبالوجود طارد عدم است و تمام این ادلّه دیگر مازاد هستند لذا مرحوم حاجی در بحث الالهیاتِ بالمعنی الأخص در احکام ذات وجوب [میفرمایند که] خود نفس اثبات وجود کفایت بر وحدت مبدأ اعلیٰ میکند و نیاز به غیر نداریم و لذا در اینجا این برهان را برهان صدیقین بهحساب آوردهاند؛ «یا مَن دَلَّ عَلیٰ ذاته بذاته»1 نیاز به غیر نداریم.
وجود، اصل و ریشۀ همۀ تعیّنات
وقتی که شما اثبات وجود کردید یعنی اثبات مبدأ اوّل کردید چون اصل و ریشۀ همۀ تعیّنات وجود است پس وقتی که شما او را اثبات کردید این را هم اثبات کردهاید مثل اینکه شما دارید در این بیابان بهدنبال درخت میگردید که آیا در اینجا درختی بوده یا نبوده است همینطور که دارید میگردید یکدفعه کسی میگوید که بیا ببین این ریشۀ درخت است، از ریشۀ درخت معلوم است که یک وقتی اینجا درخت بوده است حالا چرا شما اینقدر بهدنبال این میگردید که آیا این درخت است یا تیر چراغ برق است؟! این ریشه را به تو نشان دادم، ریشۀ بدون درخت که نداریم قبلاً درختی بوده است حالا فرض کنید آن را قطع کردهاند. وقتی که شما ریشه را ثابت میکنید درخت بودنش هم به طریق أولیٰ ثابت است. شما وقتی که ثابت میکنید وجودی در عالم هست آن وجود چیست؟! باید واجبالوجود باشد. حالا وقتی که وجود مخلوقات هست به طریق أولیٰ وجود واجب باید باشد حالا اگر وجود مخلوقات هم نباشد وقتی که ثابت شد وجودی هست ولو اینکه مخلوقی هم نباشد باز آن وجود واجبالوجود است
- . زاد المعاد، ج ۱، دعاء الصباح مِن كلام مولانا أميرالمؤمنين عليه السّلام، ص ۳۸6.

