جلسه ۱۵۵
8همان نفس مشیت و ارادۀ خدا بدون فکر و بدون تعقل و بدون درنظر گرفتن مصلحت و مفسده است لذا به خدا عقل گفته نمیشود.
اما منبابمثال اگر فرض کنیم که بگویند: عقل بسیط و عقل فعّال؛ آیا این مفهوم عقل بسیط و عقل فعّال میشود که یک مفهوم کلی باشد که قابل صدق بر کثیرین باشد؟! این عقل بسیط، این عقل بسیط دوم، این عقل ... گرچه ما در خارج یک عقل بسیط بیشتر نداریم، یک عقل فَعّال بیشتر نداریم ولی مانند شمس که میتوان برای او [چند] تصویر کرد دوتا عقل بسیط داشته باشیم. اینکه خود شما میگویید: عقل بسیط، دارید نفی غیر میکنید لذا نمیتوانید بگویید: عقل بسیط ولی ممکن است دوتا باشد؛ فعلاً در خارج یکی است، مصداق یکی است، معنون آن یکی است ولی عنوانش ممکن است سعهایی باشد. یک وقت میگویید: عقل، بله عقل، عمومی است و عمومیت دارد مثل عقل زید، عمرو، بکر، خالد و فلان اما یک وقت میگویید: عقلِ بسیط، این عقلِ بسیط گفتن این را از کلیت خارج میکند مثل زید بن ارقم؛ یک وقتی میگویید: زید ولی یک وقت میگویید: زید بن ارقم، صدتا زید بن ارقم که نداریم.
تلمیذ: میخواهیم بگوییم که محال است، تعدد بردار با کلیت منافات ندارد.
استاد: منظور و عرض بنده همین است؛ چطور شما میگویید: این زید خارجی متحیّز متأیّن به أین و مکیّف به این کیف و این خصوصیت همین فرد خارجی است که الآن در خارج است و نمیشود مفهوماً زیاد باشد ـ مصداقاً که یکی است ـ نمیشود مفهوماً کلی باشد. زیدی که دارای قبای زرد و نعلین زرد و فلان است و فلان است، این زید در یک شخص متمرکز میشود و نمیشود کلی باشد. چرا؟! بهجهت اینکه این قیودی که شما الآن به این مفهوم آوردهاید او را جزئی میکند.
بله، زید از قیودی که اوّل میآورید کلی میشود؛ زیدی که، شخصی که نعلین زرد پوشیده است این صد هزارتا را شامل میشود عبایش هم قرمز است، دویست هزارتا را شامل میشود ولی صحبت در این است که ماحصل این مفهومی که از این درمیآید ـ این مفهوم ـ آیا کلی است و قابل صدق بر کثیرین است یا اینکه این مفهوم جزئی است و یک نفر را بیشتر شامل نمیشود؟! میگوییم: نه، این مفهوم و ماحصل و نتیجهاش حالا هرچند خط که میخواهد باشد بالأخره در آخر آنجا که به «مساوی است با» میرسیم آن مفهوم باید یکی باشد خارجش که یکی است ولی آن مفهوم؛ آن چیزی که در ذهن ما از این مفهوم میآید واحد است. یک وقت شما میگویید: عقل، این عقل دارای مفاهیم کثیرهای است گرچه ممکن است در خارج یکی بیشتر نباشد یعنی امتناع ندارد. یک وقتی میگوییم: عقل؛ عقل بسیط؛ عقل بسیط که میگوییم یعنی بساطتی که هیچ فردی را باقی نمیگذارد. باید به معنایش هم توجه کنیم که داریم چه میگوییم! شما وقتی که به دکان سبزیفروشی میروید وقتی که خانمتان از شما سبزی کوکو میخواهد نمیگویید: سبزی قرمه بده بلکه میگویید که سبزی کوکو بده، وقتی به خانه میآیید اگر سبزی قرمه جلوی او بگذارید میگوید: مگر نگفتم که سبزی کوکو بخر؟! مگر گوش نداشتی که گفتم سبزی کوکو و سبزیپلو بخر؟! چرا این را خریدهای؟! چطور حواستان را آنجا جمع میکنید، اینجا هم باید همینطور باشد! وقتی که میگوییم: عقل بسیط، اگر در بسیط تفکر کنیم که بسیط عبارت از یک وجودی است که آن وجود هیچ فردی را باقی نمیگذارد و تمام عقول ماسوا را دربر میگیرد و خودش فیاض عقل علیالإطلاق است به تمام جزئیات و ظروف مستعدّه، اگر ما چنین چیزی را برای بساطت فرض کنیم آنوقت معنای عقل بسیط هم میشود معنای واحد و دیگر اصلاً تکثر پیدا نمیکند، چون خود شما دارید میگویید: عقل بسیط، عقلی که دارای این خصوصیات است؛ عقلی که دارای این خصوصیات است دیگر دوتا نیست سهتا نیست بلکه یکی است. در خارج که یکی است مفهوماً هم یکی میشود.

