جلسه ۱۵۵
9در مفهوم واجبالوجود وقتی که ما تصور کنیم وجود را به معنای وجود سعهای که ثانی ندارد ثالثی برای او نمیشود فرض کرد رابعی برای او متصور نمیشود وقتی که ما وجود را چنین مصداقی دانستیم که وجود عبارت از یک امری است که آن امر هیچ فرد متعیَّنی را از حیطۀ خودش خارج نمیکند و کُلّما فَرَضتَهُ ثانیاً فهُوَ فیه داخلاً و لا بُدَّ مِن سَیَرانِه فیه و جَرَیانه فیه، اگر ما وجود را چنین چیزی دانستیم آنوقت آن وجوب را که میخواهیم به این وجود نسبت بدهیم از نظر تعلّقش به این هم طبعاً تعلّق وُحدانی میشود و مفهوم، مفهوم وحدانی میشود؛ واجب است من، واجب است تو، واجب است او، واجب است این؟! نه، واجب است این وجود! وجوب را روی این وجود آوردیم؛ این وجود مشخص، این وجودی که عقلاً قابل دو نیست نهاینکه در خارج این وجود یکی است ولی عقلاً هم قابل دو است. خدمتتان عرض کردم واجبالوجود را شما به معنای شیء میگیرید؛ هر شیئی که اطلاق واجبالوجود بر او بشود ولی اگر واجبالوجود بالذات قرار بدهید دیگر واجبالوجود بالذات هیچ شیئی در او داخل نمیشود و نمیتوانیم بر او فرض دو کنیم و از نظر مفهومی قابل صدق بر کثیرین نیست همانطور که شما نمیتوانید بر خود الله ـ ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمالیه است ـ فرض ثانی کنید چون آن ذاتی که جمیع صفات کمالیه را دارد و هیچ صفتی را باقی نمیگذارد چطور میشود برایش فرض دو کنیم؟! چطور میشود بگوییم که نهخیر این الله یک اسمی است که کلی است و هزار نفر را شامل میشود، ده هزار نفر را شامل میشود، گرچه در خارج یک مصداق دارد اما ممکن است دوتا خدا داشته باشیم، سهتا خدا داشته باشیم! میگوییم: معلوم است که شما در مقدمات و آن تصورات اوّلیه هنوز گیر دارید که معنای مستجمع جمیع صفات را آنطوریکه بایدوشاید تنقیح نکردهاید که مستجمع جمیع صفات یعنی ذاتی که تمام صفات کمالیۀ قابلِ تحققش در این عالم را بهنحو امکان اشرف دارد و هیچ صفت کمالیهای از حیطۀ وجودی او خارج نیست. اگر چنین چیزی را برای مستجمع جمیع صفات کمال فرض کردیم آیا ممکن است که برای او ثانی فرض کرد؟! دیگر نمیشود چون اگر ثانی فرض کردیم اینهم یک صفات کمالیه دارد پس این بالنسبه به آن، ناقص میشود درحالیکه ما از اوّل این مبنایمان را محکم و چهارمیخهاش کردیم براینکه مستجمع جمیع صفات کمالی این است که هیچ صفت کمالیهای در عالمِ وجود نیست الاّ اینکه این حائز او است. اگر اینطور شد این مفهوم، مفهوم واحد میشود که دیگر قابل صدق بر کثیرین نیست.

