اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها

جلسه ۱۵۸

توضیحات:

60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۵۸

14
  • پس معنای شهادت این است که همین پوست در همین عالم شعور و حیات دارد و اعمال ما را ادراک می‌کند و چون شاهد است و حضور دارد و این حضور خودش ازبین نمی‌رود لذا در روز قیامت این حضور خودش را به ما ارائه می‌دهد که من آنجا بودم و دیدم تو این‌ کار را کردی، من در آنجا حضور داشتم که تو با من این عمل را انجام دادی و از اینجا استفاده می‌کنیم که تمام اشیاء عالم دارای عقل، ادراک، شعور و احساس هستند و این‌طور نیست که ما فقط احساس داشته باشیم.

  • جملۀ ذرّات عالم در نهــان***با تو می‌گویند روزان و شبــان
  • ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم***با شما نامحرمان ما خاموشیم1
  • هم سمیع هستیم و هم بصیریم و هم هوشیم به معنای هوشیار، هوشیم مخفّف هوشیار است. درست شد؟! این مربوط به اینها است ﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ داریم که زبانشان، چشمشان، دستشان تمام اینها شهادت می‌دهند و همۀ اینها به‌خاطر این است که آنها حضور دارند.

  • حالا مرحوم حاجی هم می‌خواهد بگوید که همۀ این عالم وجود دارند ... اما حالا اینکه این شمس دلش است و آن روده‌اش و دیگری سیرابی و طحالش است چون می‌گویند که ـ اینجا هم در حاشیه دارد ـ اجزای رئیسۀ بدن سه‌تاست: مغز و قلب و کبد است و بعضی‌ها می‌گویند که هفت‌تاست؛ ریه، معده، مراره، طحال، غدد تولید مثل و امثال‌ذلک را اعضاء رئیسه به‌حساب می‌آورند.

  • هرکدام از این برهان که راجع به خلأ گفتیم مشترک بود یا یک براهین جداگانه‌ای هم هست بر اینکه یا این دو عالم مخالف هم هستند یا موافق هستند، هم مخالفشان باطل است و هم موافقشان باطل است؛ بطلان مخالفشان بر این است که آن عوالمِ دیگر هم بالأخره شمس دارند قمر دارند، باید یک قمری داشته باشند یک شمسی داشته باشند و امثال‌ذلک، این شمس و قمر و امثال‌ذلک که اینها دارند از نظر اسمی طبعاً باید مشترک باشند اما نه از نظر حقیقی؛ اگر از نظر حقیقی مشترک باشند که موافق هستند و دیگر مخالف نیستند. آن‌وقت از نظر اسمی اینها با همدیگر یک اسم دارند ولی در واقع حقیقتشان و آن خصوصیتشان تفاوت پیدا می‌کند مثلاً ناری که در آنجا هست مُسَّخنیّت ندارد یا مائی که در آنجا هست مبرِّدیَّت ندارد یا فرض کنید کراتی که در آنجا هستند اصلاً با این وضع مخالف هستند که این‌هم براساس آن هیئت قدیم [است] که افلاک خرق و التیام پیدا نمی‌کردند و یک فلک بیشتر وجود نداشت. خلاصه این‌هم با آن برهان قدما در تضاد [است] که دوباره در حاشیه و تقریرات می‌گویند که این‌هم مربوط به هیئت قدما است ولی الآن ثابت شده که چه اشکالی دارد که شمس دیگری هم وجود داشته باشد یا قمر دیگری هم وجود داشته باشد حالا اگر نوعش هم با این تفاوت پیدا کند اشکالی ندارد.

    1. . مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 37ـ حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمان‌هاش پیچید و آورد به بغداد.
/ 613