جلسه ۱۵۸
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
غررٌ فی توحیدِ إلهِ العالمِ:
فِی الحِسِّ عالَمَینِ یُبطِلُ الخَلا *** تَخالَفا بِالنُّوعِ أو تَماثَلا إنَ السَّماءَ کُلَّهُ أحیاءُ *** وَ الشَمسُ قَلبٌ غَیرُهَا الأعضاءُ وَ الـعُنصـریُ ثقیلاً أو خَفیفا *** بِجنبِ الأفلاکِ بَدا طَفیفا بَل جَعَلَ القومُ أولو الفَطانَة *** عَناصِراً کَحَجَرِ المَثانة1 تابهحال بحث ما در وحدت وجود و وحدت مبدأ بود ولی الآن بحث در مبدأ صفات و مبدأ جنبۀ خالقیت و افاضه است و اینکه باید یک مبدأ واحد باشد، در آن بحث گذشت که غیر از وجود که وجوب از او انتزاع میشود واجبالوجودِ متعدد نداریم، واجبالوجود بالذات واحد است. حالا صرفنظر از این جهت آیا إلٰه هم واحد است یا نه؟ این جنبۀ مبدأیّت عالم آیا واحد است یا نه؟ اگر ما آن بحث قبلی را که وحدت واجبالوجود بالذات بود اثبات کردیم، لازمۀ آن که وحدت إلٰه است هم اثبات میشود ولی صرفنظر از آن بحث قبلی در اینجا بهعنوان یک بحث مستقل ذکر کردهاند.
قدما قائل به دو مبدأ بودند ـ منظور از قُدَما حکما نیستند بلکه [منظور] فرهنگ عوام است ـ قائل به دو إلٰه یا چند إلٰه بودند؛ در یونان تعدد آلهه بود و در همین ایران قدیم هم تعدد آلهه وجود داشت و ثنویت و تثلیث و امثالذلک از اینجا نشأت میگیرند.
بطلان قول به یزدان و اهریمن
بطلان قول به دو مبدأ خیر و شر
قول به یزدان و اهریمن یعنی قول به دو مبدأ خیر و شر و این هم یک ریشۀ فلسفی دارد بهجهت اینکه باید بین علت و معلول سنخیت باشد و از یک علت واحد نمیتواند معلول متعدد ظهور و بروز پیدا کند و از آنطرف هم ما خیرات و شروری را بالوجدان مشاهده میکنیم، با توجه به مقدمات طبیعتاً باید مبدأهای متعددهای برای این حوادث بیابیم چون علت باید با معلول خودش سنخیت داشته باشد، در واقع وقتی که یک حادثۀ خیری در عالم پیدا میشود، نمیشود مبدأ آن مبدأ شر باشد و مبدأ یک حادثۀ شر نمیشود خیر باشد؛ اگر یک چیز سردی هست مبدأ آن آتش نیست حتماً یک ثلج یا چیزی در اینجا هست و اگر یک آب گرمی وجود دارد مبدأ آن ثلج و امثالذلک نیست بلکه مبدأ آن باید مبدأ ناریه باشد و این امر واضح است لذا از اینجا آمدند قائل به تعدد آلهه شدند.
- 1. منظومه، ج 3، ص 520.

