جلسه ۱۵۹
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
غررٌ فی تَوحیدِ إلٰهِ العالم.
البراهینُ السابقةُ أُقیمت عَلی أنَّه لا شریکَ لِواجبِ الوجودِ فِی الوجوبِ الذّاتی بل.1
در بحث گذشته بحث بر این بود که شریکی برای واجبالوجود در وجوب ذاتی نیست.
تلمیذ: شما فرمودید که مطالعه کنید؟
استاد: بله گفتم که اینها همه مسائل دیگری را مطرح میکنند ... اما یک مطلبی هست که این امروزیها از آن غافل هستند و بهخاطر آن این مطالب را میگویند. حالا در آخر عرض میکنم.
در بحث گذشته اثبات وحدت واجبالوجود شد.
فی الوجودِ الحقیقی أیْ الموجودُ فی نَفسِه لِنَفسِه بِنَفسِه لَیسَ إلاّ هُو و الآن نُریدُ أنْ نُبَرهِنَ عَلی أنَّه لا شَریکَ لَه فی الإلهیةِ و الفاعلیةِ أیْ الفاعلُ بِالمعنَی المُصطَلَحِ لِلإلهیّین لَیسَ إلاّ هُو فَمَهّدنَا أوَّلاً وَحدةَ العالمَ ثُمَّ أثْبَتنا وَحدةَ الإله فَقُلنا فِی الحسِّ ـ مُتعلقٌ بِقولِنا ـ عَالَمَینِ ـ و هُو مفعولٌ ـ یُبطِلُ و إنَّما قُلنا فِی الحسِّ لأنَّ العوالمَ العقلیةَ کثیرةٌ.2
بلکه بحث دیگری هست که «اصلاً وجود حقیقی؛ وجود واقعاً و در حقیقت ـ وجود فینفسه لنفسه بنفسه ـ مختص به ذات پروردگار است» یعنی اگر ما یک وجود حقیقی را در عالمِ کون قائل باشیم آن وجود حقیقی اختصاص به ذات پروردگار دارد و بقیه مَرائی و ظلال برای او هستند «و الآن بحث راجع به این است که ـ ما از بحث وحدت واجبالوجود بالذات فارغ شدیم ـ در خالقیت و در الهیت آیا همان وجود، فاعل و مفیض است یااینکه ضَمّ و ضمائمی دارد و در فاعلیّتش تام نیست» یا اگر هم در فاعلیّت تام باشد ممکن است فاعل دیگری در تحقق کون مدخلیت داشته باشد. «فاعل به همان معنای اصطلاحی که مُفیض وجود است» نه به متعارف که فرض کنید مُعدّ و این چیزها است مثل نجّار و امثالذلک که فقط اختصاص به ذات متعال دارد. «گفتیم که میخواهیم بگوییم: این عالم واحد است وقتی که عالم واحد شد طبعاً إلٰه عالم هم واحد میشود بعد سراغ وحدت إلٰه میرویم»؛ میگوییم: یُبطِلُ در واقع اینطور بوده است که یُبطِلُ الخلأ عالمین فی الحس یا عالَمین حسّیین «این ”فی الحس“ متعلق به ”عالمین“ است و مفعول ”یبطل“ است و همانا ”فیِ الحسّ“ گفتیم چون عوالم عقلیه زیاد است» و وقتی که ما بحث را روی عالم حسی بردیم طبعاً دیگر روشن میشود چون بحث ما هم در مورد این عالم هست ولی در مورد عوالم عقلیه اینطور نیست چون آنها کثیر و زیاد هستند و در آنجا هم خلأ لازم نمیآید چون مجردات هستند و خلأ و انفکاک مکان از ماده که آن را محال میدانند، اینها برای عالم ناسوت است برای عالم ماده است اما آنجایی که عالم تزاحم نیست طبعاً خلائی هم نیست و در آنجا در یک فضای واحد میلیونها بلکه میلیاردها مَلک میگنجند. اینکه میگوییم: فضای واحد منظور مکان نیست بلکه یعنی در آن عالم خودشان دیگر باب تزاحم اصلاً وجود ندارد.
- . منظومه، ج 3، ص 521.
- . منظومه، ج 3، ص 522.

