جلسه ۱۵۹
3تلمیذ: پس میشود که إلههای متعددی در آنجا قائل شد؟!
استاد: بله، منتها آنهم یک راه دیگر دارد ما فعلاً [اثبات] وحدت إلٰه برای این عالم میکنیم و هنوز کاری به آنها نداریم البته آن را هم عرض کردم که دلیلش خیلی روشن است اما چون اینجا بحث ما در اینجا با طبیعیون هست لذا از این نظر راجع به این عالم بحث میکنیم. عرض کردم اگر ما وحدت واجبالوجود بالذات را اثبات کنیم و اینکه وجود حقیقی فینفسه و بنفسه و لیس الأیس إلاّ هُو دیگر طبعاً از لوازم او وحدت در صفات است.
لازمۀ وحدت ذات، وحدت صفات
یعنی لازمۀ وحدت ذات وحدت صفات است چون صفت از آثار ذات است و وقتی که ذات متعدد نشد صفات هم متعدد نخواهد شد و آلهیّت از لوازم و از صفات برای ذات است؛ ذات که واحد است پس إلٰه هم واحد است. این برهان خیلی راحتتر از این است که مرحوم حاجی در اینجا اقامه کرده است و ما همین مطلب را در بحثهای دیگر الهیات هم داریم و بسیار برهان متینی است که هر صفتی قائم به ذات است و معلول از ذات است اگر ذات متعدد بود اوصاف متعدد است و اگر ذات واحد بود اوصاف هم باید واحد باشد نهاینکه متعدد باشد.
لزومُ الخلإ لأنَّا لَو فَرَضنا عَالماً آخَر جِسمانیاً فی عرضِ هذا العالم لَکانَ شِکلُه الطَّبیعی هُو الکُرَةُ و الکُرَتان إذا لَم تَکنْ إحدُاهما مُحیطةً بِالأخریٰ لَزِمَ الخلأ فِیما بَینهما لِأنَّ تَماسَ الکُرَتِین بِالنُّقطةِ سواءٌ تَخالَفا بِالنُّوعِ أو تَماثَلا هذا هو البُرهانُ المُشترکُ.1
بررسی لزوم خلأ
«لزوم خلأ دو عالم حسی را باطل میکند اگر ما در عرض این عالم یک عالم دیگر جسمانی تصور کنیم» این عالم برای خودش یک حساب و کتابی دارد و یک عالم دیگری هم داریم فرض کنید: «عالم جابُلقا» و «جابُلسا»2 که «شکل طبیعیاش باید کره باشد» و علتش را هم عرض کردم. «وقتی که دوتا کره یکی به دیگری محیط نباشد بین این دوتا خلأ لازم میآید چون تماسّ کرُتین به نقطه است حالا میخواهند مخالف باشند بالنوع یااینکه با همدیگر مثل و مانند باشند. این همان برهان مشترکی است که لزوم خلأ اقتضاء میکند که دو عالم هم نباشد» حالا این برهان هم بین مخالفت نوعی در کرات است که این عالم اصلاً از نظر نوع با آن عالم اختلاف نوعی داشته باشند یعنی تمایز ذاتی داشته باشند ذاتشان اصلاً باهم اختلاف داشته باشند. فرض کنید این چدن است آن چوب است یا منبابمثال این نارش مسخِّن است و آن نارش مبرِّد است و امثالذلک، یااینکه مماثل باشند یعنی مثل همین آب و خاک و هوا که این عالم را تشکیل دادهاند یک عالم دیگری هم آنطرفتر هست که آب و خاک و هوا دارد و کره است که در آن خورشید و ماه و امثالذلک است اینهم که داخلش هستیم خورشید و ماه و زمین و امثالذلک دارد این را خدای ما درست کرده آن را هم خدای دیگری درست کرده است هردو هم به همدیگر کاری ندارند و میچرخانند.
- . منظومه، ج 3، ص 522.
- . الله شناسى، ج 1، ص 179:
در قصص و تواريخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غايت بزرگى در مشرق، و جابلسا نيز شهرى است به غايت بزرگ و عظيم در مغرب در مقابل جابلقا. جهت اطلاع بیشتر به الله شناسى، ج 1، ص 179ـ 181 رجوع شود.

