جلسه ۱۶۰
3﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ*مَلِكِ ٱلنَّاسِ*إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ*مِن شر ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ﴾.1
یا مثلاً میگوییم:
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ*مِن شر مَا خَلَقَ*وَمِن شر غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ* وَمِن شر ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ*وَمِن شر حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ﴾.2
بیان شر در قرآن
در اینجا ﴿مَا خَلَقَ﴾ و نسبت شر را به خدا دادیم یعنی شر انتساب به مخلوق پیدا میکند و مخلوق هم انتساب به خودش [پیدا میکند]، بله، یا ﴿إِنَّ شر ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلۡبُكۡمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡقِلُونَ﴾3 و نظایر این آیاتی که شر در قرآن آمده است و شر به معنای زشتی و بدی و ما تَنَفَّرَ مِنهُ القلوب است، این یک مسئله است که اگر ما خداوند را مبدأ خیر بدانیم این مسئلۀ شر از کجا پیدا شد؟! آیا شر غیر از اثری از آثار وجود است؟! مگر شر و خیر دو صفت از صفات موجود نیستند؟! چطور یک صفت صفت خیر میشود ولی یک وجود، صفتش، صفت شر میشود؟! آیا حقیقت وجود باهم اختلاف دارند؟! آیا اگرچه از نقطهنظر ماهوی، حقیقت وجود یک حقیقت است اما از نقطهنظر آثار، آثار متخالف دارد؟! مگر اثر زائیدۀ ذات نیست؟! چطور ممکن است حقیقت یک ذاتی حقیقت واحدهای باشد اما دو اثر مخالف و دو اثر کاملاً ضد یکدیگر بلکه نقیض یکدیگر از او سر بزند بهنحویکه اختلاف بین این دو صفت اختلاف ماهوی باشد یعنی حقیقتاً این دوتا باهم اختلاف داشته باشند. این چطور ممکن است باشد؟! اگر وجود خیر است و همانطوریکه فرمودهاند خیر محض است، این آثاری که اختلاف ماهوی در بین آنها هست چگونه ممکن است از این وجود سر بزند؟!
اینها مسائلی است که از دیرباز فکر مردم و مخصوصاً متکلمین را به خودش مشغول کرده است و فلاسفه جوابهایی دارند، اشاعره و معتزله جوابهایی دادهند، عرفا جوابهایی دادهاند، مفسرین جوابهایی دادهاند و خلاصه خیلی از اینها خودشان هم نفهمیدهاند که چه میگویند و چه مسئلهای را مطرح میکنند و مطالب اینها سر از کجاها درمیآورد!
- . سوره ناس (114) آیه 1 تا 4. نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، ص 202:
«بگو اى پيامبر! من پناه ميبرم به پروردگار مردم، پادشاه و صاحب اختيار نفوس مردم، خدا و معبود و مقصود مردم؛ از شرِّ وسوسۀ شيطان و موجود شرورى كه دائماً ظهور ميكند و سپس پنهان ميشود؛ و براى تصرف دل حمله و گريز دارد.» - . سوره فلق (113) آیه 1 تا 5.
- . سوره انفال (8) آیه 22.
- . سوره ناس (114) آیه 1 تا 4. نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، ص 202:

