جلسه ۱۶۱
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
وَ الشـرّ أعدامٌ فَکَم قَد ضَلَّ مَن *** یَقولُ بِالیَزدان ثُمَّ الأهرِمَن وَ إن عَـلَیکَ اعتاص تَـأثیرُ العَدَم *** مِز سَلبَ قَرنٍ مِنکَ عَن سَلبِ النِعَم1 عرض شد در مسئلۀ خیر و شر در اینجا دو مشرب وجود دارد؛
ـ یکی مشرب افلاطون که ایشان شر را امر عدمی میگیرد بنابراین هیچ وجودی برای شر لحاظ نمیشود؛ نه جعل بالذّات و نه جعل بالعرض.
ـ یکی هم مشرب ارسطو که ایشان شر را یک امر وجودی میداند. وقتی که امر وجودی دانست در بحث فاعل اوّل و مبادی عالیه دچار اشکال میشود.
بنا بر مذهب افلاطون وقتی که شر یک امر عدمی باشد تمام این موجودات خیر محض هستند و همۀ آنها به یک مبدأ استناد دارند و این شروری که ما میبینیم امور عدمی هستند و برگشت عدم به عدم است و عدم مبدأ و فاعل ندارد بلکه عدم «بِنفسه عدمٌ» و برای عدم، علت متصور نیست. اگر هم علتی باشد اینها علت معدّه هستند که حالا میگوییم.
اما بنا بر مشرب ارسطو؛ ایشان چه جوابی دارند بدهند؟! اگر شر را یک امر وجودی بگیرند جوابی که در اینجا ایشان میدهند این است که اگر وجودی از جهت مقایسۀ بین خیر و شر، خیرش بر شر راجح و غالب بود دیگر فاعل حکیم و مختار نمیتواند آن وجود را مهمل بگذارد و باید او را خلق کند. وقتی او را خلق کرد دیگر نیازی به فاعل دیگری نیست که او بیاید شر این را درقبال این خلق کند؛ خود فاعلِ اوّلی این را خلق کرده است.
تلمیذ: لازمۀ ذاتیاش میشود؟
استاد: بله. پس ما دیگر نیاز به دو مبدأ نداریم؛ یکی مبدأ خیرات و یکی هم مبدأ شرور. اینهم جوابی که ایشان میدهند.
اشکال بر نظریۀ ارسطو دربارۀ وجودی بودن شرور
اشکالی که بر این جواب وارد است این میباشد که شما شر را یک امر وجودی میدانید و وقتی که شر یک امر وجودی شد بنابراین یا باید خود وجود را فیحدّنفسه به دو قسم ذاتاً منقسم کنید یعنی از اوصاف ذاتیّۀ وجود خیر و شر باشد، پس گرچه وجود مفهوماً واحد است ولکن مصداقاً به دو قسم تقسیم میشود که یک قسم شر است و یک قسم خیر است و هر وصف عنوانی که برای وجود باشد و لازمۀ ذاتی باشد یک مابازاء ذات در خود آن ذات دارد یعنی خود این وجود ذاتاً سنخیهاش با دیگری فرق میکند و وقتی با آن فرق کرد لازمۀ تفاوت ذاتی بین دو وجود تفاوت ماهوی میشود.
- 1. منظومه، ج 3، ص 528.

