جلسه ۱۶۲
11و إنْ علیکَ اعْتاصَ تأثیرُ العدمِ مِزْ سَلبَ قَرنٍ مِنکَ عَن سَلبِ النَعَم مِنک مثل سَلبِ البَصَرِ و سَلبِ مالکیةِ الدِّینار و الدِّرهم و نحوِهِما.1
اگر تأثیر عدم بر شما مشکل میآید و موجب اشکال میشود سلب قرن را از خودت تمییر بده از سلب نعمی که خدا به تو داده است قضیه مثل سلب بَصَر و سلب مالکیت دینار و درهم و نحو اینها است.
بله، یک وقت شما میگویید: ما شاخ نداریم این شاخ نداشتن از باب عدم ملکه نیست بلکه بهخاطر این است که ما نباید شاخ داشته باشیم تا شاخ نداشتن ما عدم ملکه بشود ولی یک وقت میگوییم: نابینا هستیم نابینایی از باب عدم ملکه است چون قاعده این است که ما بینا باشیم یا میگوییم: کر هستیم قاعدهاش این است که شنوا باشیم یا میگوییم که لال هستیم قاعدهاش این است که گویا باشیم و امثالذلک و این شرور از باب عدم ملکه هستند یعنی یک اثر وجودی دارند ـ حالا اگر اسم اینها را اثر بگذاریم ـ خلاصه یک حظّ کمی از وجود دارند [لذا] اینطور بهنظر میرسد که این با آن سلب مطلق که «سلب قرنٍ» است فرق دارد
یعنی أنَّ الشرورَ أعدامُ ملکاتٍ لَها حَظٌّ ضعیفٌ مِنَ الوجودِ لا سلوبُ إیجاباتٍ کَسلبِ القَرنِ مِنَ الإنسانِ بَل کَسلبِ البَصرِ منه فَفَرقٌ بَینَ عدمِ الشَّیءِ مطلقاً و بَینَ عَدَمِهِ عَن موضوعٍ قابلٍ.2
یعنی شرور اعدام ملکات هستند نهاینکه عدم هستند. یک حظّ کمی از وجود دارند که بهخاطر همان حظّ کم تأثیر میگذارند و موجب ناراحتی و انزجار و تنفّر میشوند نهاینکه اینها سلبهای ایجاب هستند مثل سلب قرن از انسان بلکه مانند سلب بَصَر از انسان هستند و فرق است بین نبود یک شیء بهنحو اطلاق و عدمش از موضوعی که قابل است.
در صورت دوم یک حظّ کمی از وجود دارد و یک تأثیر دارد و بهخاطر همین جهت، وجودش موجب انزجار و تنفّر در انسان میشود.
- . همان.
- . منظومه، ج 3، ص 534.

