جلسه ۱۶۲
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در مورد خیر و شر از نظر عرفا مطرح شد و از نظر فلسفی باقی ماند. در مسلک عرفان چون یک هویت بیشتر در خارج وجود ندارد و آن هویت همان اصل وجود است که در مرایا و مظاهر مختلف جلوه میکند بنابراین اصلاً نمیشود که معنای شر در آنجا مطرح باشد و تمام جلوات همه خیر محض میشوند. البته این از نقطهنظر ادراک باطن و جنبۀ توحیدی مسئله است.
به اعتبار دیگر ما در اینجا دو نسبت داریم؛ یک نسبت، نسبت حقیقی مسئله و واقع آن است که جنبۀ توحیدی آن است و یکی جنبۀ کثرتی آن است. جنبۀ واقعیت و حقیقت و آن سِرّ مسئله همین است که عرض شد که در عالم یک هویت متعیّنه بیشتر نیست که همان عبارت از تشخّص در وجود است و تمام مرایا و مظاهر، آن تشخّص را از تشخّص بیرون نمیآورند و هرچه آن به صور مختلف به هر لحظه به شکلی درآید باز همان اوست که به این شکل درمیآید نهاینکه هویت خودش را ازدست میدهد. پس آنچه در عالم کُون است خیر است بهجهت اینکه دارای هویت واحد است.
و اما از طرف دیگر عرفا خود تحقق و تکَوّن این مظاهر را انکار نمیکنند و حکمای ما به بعضی از صوفیه نسبت میدهند که آنها حتی هویتهای مختلف را انکار میکنند و تمام اینها را سراب میبینند نه سرابی که واقعیت ندارد بلکه سرابی که خیال و پندار است. یک وقت از این نقطهنظر که استقلالی برای اینها نیست میگوییم که اینها سراب هستند این درست است اما یک وقت از این نقطهنظر که تمام اینها پندار و خیال است میگوییم که اینها سراب هستند، این همان مکتب پوچگرایی است که آنچه در عالم است همه عبارت از خیال و وهم است و هیچ تعیّنی در عالم وجود ندارد. کسی این مطلب را نمیگوید بلکه همین اهل ذوق و صوفیه که چشمشان باز شده است و آن جذبات جلالیۀ الهی دیگر هویتی را برای اینها باقی نگذاشته است و چنان ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾1 آمده و اینها را به همان حقیقت توحید که «لَيسَ فى الدَّارِ غَيرَهُ دَيَّارٌ»2 است رسانده است طبیعی است که اینها دیگر نمیتوانند برای وجودات استقلال قائل شوند وقتی که الآن میبینم خورشید طلوع کرده است دیگر نمیتوانم بگویم که شب است وقتی که میبینم الآن در اینجا چراغ است نمیتوانم بگویم که تاریک است.
- . سوره غافر (40) آیه 16. معاد شناسى، ج 10، ص 387:«امروز قدرت و سلطنت از آنِ كيست؟! فقط و فقط از آن خداوند واحد قهّار است.»
- . ترجیعات شاه نعمتالله، ترجیع چهارم:معاد شناسى، ج 5، ص 209:«لَيسَ فِى الدَّارِ غَيْرَهُ دَيَّارٌ؛ در خانه غير از صاحب خانه كسى نيست؛ غيرى نيست.»
که همه ظاهرند و باطن یار *** لَیس فی الدار غیره دیّار

