جلسه ۱۶۲
4اختصاص ملکیت حقیقی به خدا
آن ملکیت و جِدِهای که ما از اموال خودمان داریم یک صورتی دارد اما حقیقتش این است که آن ملکیت، ملکیت پروردگار است و آن جهت باعث شده که ما هم برای خودمان ملکیت قائل بشویم این قدرتی که الآن در خودمان میبینیم چون یک سَری به باطن دارد لذا این قضیه باید روشن شود نهاینکه قدرت دیدن ما خلاف و پوچ است اینطور نیست بلکه القدرة لِلهِ، و العزة لِله، العِلمُ لِله تمام اینها اختصاص به خدا دارد منتها ما اینها را به خود میبندیم و اشکال در اینجا است که میگوییم: ما قادر هستیم نمیگوییم: او قادر است، میگوییم: ما علیم هستیم نمیگوییم: او علیم است، میگوییم: ما عزیز هستیم نمیگوییم: او عزیز است. اما در اینکه عزت و قدرت و همۀ اینها اوصاف حقیقیهای هستند و واقعیت دارند و پوچ نیستند و یک ذرهای از آن عزت و قدرت و علم کلی در ما افاضه شده است نهاینکه جدا شده باشد بلکه همان است که طلوع کرده است هیچ جای بحثی نیست و هیچ جای شکی هم در اینجا نیست بسته به ظروف است که هرکدام از ظروف چقدر وسعت داشته باشند.
لذا عرفا از این نقطهنظر آمدهاند و مطلب را در این قضیۀ خیر و شر حل کردهاند و اصلاً [طوری بیان کردهاند که] بهاصطلاح چشمی نیست که بخواهی برایش عینک بگذاری؛ عینک را برای چشمی میگذارند که ضعیف است یا سمعک را برای گوشی میگذارند که کم میشنود ولی در اینجا اصلاً از اوّل بهاصطلاح سَری نیست تا بخواهی بتراشی. اصلاً چیزی وجود ندارد، اصلاً شرّی وجود ندارد. شر برای انتساب یک شیء به شیء دیگر و انتساب یک امر به امر دیگر است اگر یک هویت در خارج باشد این میخواهد برای خودش چهکار کند؟! دیگر کسی وجود ندارد تااینکه او بخواهد نسبت به او بسنجد [و بگوید که] آیا وجود این نسبت به او خیر است یا شر است، اعمالش خیر است یا شر است، افعالش خیر است یا شر است. اصلاً این دیگر معنا ندارد. این از این نقطهنظر بود.

