جلسه ۱۶۲
5شر: عدم یک امر متوقَّع
اما از نقطهنظر کثرت و جنبۀ فلسفی قضیه، باید در اینجا همان مسلک و مطلب افلاطون مورد بحث قرار بگیرد بهجهت اینکه همانطوریکه عرض شد در قضیۀ خیر و شر همیشه شر برای ما عدم یک امر متوقَّع است این میشود شر.
علت مورد تنفّر واقع شدن عدمیت در وجود
پس چون خود عدم مذموم است و چون خود وجود اقتضای کمال و صمدیت میکند و جمیع کمالات در خود وجود است این جنبۀ عدمیت در وجود مورد تنفّر موجود واقع میشود. ما وقتی که جنبۀ جامعیت را در خودمان میبینیم و خود را واجد جامعیت احساس میکنیم جنبۀ عدم یک قضیه برای ما موجب تنفّر است. آنوقت بهجهت آن حالت تنفّر، به آن امر عدمی هم شر گفته میشود اما منبابمثال آیا تابهحال یک حیوان از زیبایی یک زن یا از زیبایی یک مرد تأسف خورده است؟! فرض کنید شما یک خری را به طویله ببندید و یک زن زیبای مثلاً نمره یک که در عالم به قول مشهدیها: «تَلِّش پیدا نمیره!» بیاید و این خر بگوید: ای داد داد بیداد! چقدر خوب بود که من جای این زن بودم و جمال او را داشتم! اصلاً به فکر خر هم نمیآید بلکه فقط میگوید که برای من علف خوشمزه بیار که علف را بخورم! خیلی هم بخواهم کاری انجام بدهم یک خر ماده هم کنارم بیاور! چون جنبۀ جامعیت در وجود خود احساس نمیکند جنبۀ فقدان در وجود خود احساس نمیکند یا اگر احساس کند در همان رتبۀ خودش هست نه بالاتر ولی چون انسان جنبۀ جامعیت در وجود خود میبیند بهمقتضای استعدادی که در وجود اوست و وقتی که میبیند این استعدادها به فعلیت نرسیدهاند ناراحت است. فرض کنید که میبیند این را ندارد ناراحت میشود مثلاً دزد میآید مالش را میبرد میگوید: پس دزد شر است چون جنبۀ عدم بر او طاری میشود یا میکروب میآید جمال او را ازبین میبرد و او را مریض میکند و در رختخواب میاندازد میگوید: میکروب شر است چون جنبۀ عدم را بر او طاری میکند. یا سیل میآید زراعتش را ازبین میبرد صاعقه میآید باغش را میزند و امثالذلک تمام اینها نزد شخص جنبۀ شر دارند بهخاطر اینکه جنبۀ جامعیت او اقتضا میکند که تمام متوقعهای خود را بالفعل ببیند لذا از این نقطهنظر میگوید: اینها شر است.

