اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية

جلسه ۱۶۲

7
  • محرومیت از بعضی جهات و مسائل موجب خیرات و برکات

  • دارد وارد این می‌شود که چطور محرومیت از بعضی جهات و مسائل موجب خیرات و برکاتی برای انسان است. آن قضیۀ خضر و کشتی و اینها را پیش می‌کشد که کشتن آن بچه چه خیری برای پدر و مادر داشت و شکستن آن کشتی چه برکاتی برای صاحب این کشتی داشت.1 ایشان در اینجا مسئله را نه از باب واقعیت بلکه از باب برهان فلسفی [بیان می‌کند]

  • وجود براهین فلسفی در اشعار مولانا

  • مثنوی کتابی جامع از نقطه‌نظر ظاهر و باطن

  • چون اشعار مولانا صرف‌نظر از اشعار حافظ جنبۀ فلسفی هم دارد و فقط مسئلۀ عرفانی قضیه نیست خلاصه مثنوی کتابی جامع از نقطه‌نظر ظاهر و باطن است. از این نظر واقعاً کتاب بی‌نظیر و بی‌بدیلی است و واقعاً در این مطلب حرف ندارد و هرچه انسان بخواند می‌بیند که این مولانا اصلاً یک دریایی بود که تمامی نداشته است و مدام [مطالب] می‌آمده و همین‌طور تمامی نداشته تا وقتی خسته می‌شد و می‌گفت: رهایش کنیم و سراغ قضیۀ دیگر برویم. این کتاب به این بزرگی هیچ حرف تکراری هم ندارد واقعاً کتاب عجیبی است و شیخ بهایی بیخود نمی‌گوید:

  • مثنوی او چو قرآن مدل***هادی بعضی و بعضی را مضل2
  • شیخ بهایی این حرف را می‌زند من که نمی‌گویم! او مردی کار کرده و اهل فن است، نمی‌خواهد که حرف لغو بزند.

  • به‌هرجهت وقتی که من‌حیث‌المجموع نگاه به نظام اتمّ و احسن می‌کنیم می‌بینیم که «جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به‌جای خویش دقیقاً و دقیقاً و دقیقاً نیکوست»3 و باید به همین کیفیت باشد.

  • این مسئله مربوط به قضیۀ خیر و شر است که از جنبۀ عدمی اصلاً فاعل ندارد ولکن در اینجا آیات و روایاتی داریم که اینها شر گفته‌اند و همین افراد اهل ظاهر که بر حکما و فلاسفه اعتراض دارند و این مشرب را به خلاف مشرب شرع می‌دانند به همین مسائل تمسک می‌کنند. آیه‌ای در اینجا هست که می‌گوید:

    1. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۳4 ـ در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد:
      پس خضر کشتی برای این شکست***تا که آن کشتی ز غاصب باز رست
    2. . منسوب به جناب شیخ بهائی.
    3. گلشن راز شیخ محمود شبستری، بخش 50:
      جهان چون زلف و خط و خال و ابروست***که هر چیزی به‌ جای خویش نیکوست