اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية

جلسه ۱۶۲

9
  • توجه به پول موجب ابتعاد از پروردگار

  • بد، توجه به این پول است اینکه بودن این پول موجب می‌شود یک امر عدمی بر انسان عارض بشود و آن امر عدمی ابتعاد از پروردگار است آن موجب می‌شود پس قضیه این است. بله، یعنی تمام این آیات همه به جنبۀ مانعیت قضیه اطلاق شر کرده‌اند نه به‌خصوص خود اینها چون اینها موجب می‌شوند که ذهن انسان برگردانده شود و یک جنبۀ عدمی برای انسان پیدا شود و استعدادات به فعلیت نرسد، از این نقطه‌نظر به آن علت، شر گفته می‌شود. آن‌هم اشکال ندارد در عرف هم که همین‌طور است مثل اینکه می‌گویند: میکروب شر است درحالی‌که خود میکروب شر نیست ولی چون میکروب موجب می‌شود که صحت ازبین برود و ازبین رفتن صحت را شر [می‌دانند] پس می‌گویند که میکروب که علت آن است هم شر است. اما خود میکروب زبان‌بسته که شر نیست میکروب یک جانداری است مثل بقیۀ جاندارها برای خودش زندگی می‌کند حالا اتفاقی در بدن شما رفته است و شروع کرده به اختلال ایجاد کردن.

  • پس در اینجا به جنبۀ مانعیت قضیه از این جهت که موجب یک امر عدمی است شر گفته می‌شود. و در اینجا آن جنبۀ ابتعاد چون ابتعاد است جنبۀ شرّی دارد چون هرچه که به اصل وجود و خود کمال وجود قضیه برگردد خیر است یعنی هر مسیری که موجب شود که این وجود به اصلش برگردد و جنبۀ تجردی پیدا کند، خیر است و هرچه که از آن مرحله دور باشد طبعاً شر خواهد بود. بله، «اَلخیرُ فی یَدیکَ و الشَّرُ لَیسَ إلیک»1 در ادعیه می‌خوانیم که خیر همیشه به‌دست تو است. تو همیشه افاضۀ وجود می‌کنی ولی شر به تو بر نمی‌گردد شر به خود ما برمی‌گردد که آن جنبۀ احتجاب و جنبۀ بینونیّت و افتراق ما است. این‌هم به‌اصطلاح یک مسئله و یک تذکر اجمالی نسبت به این قضیه‌ای که اینها دارند مطرح می‌کنند که تمام اینها در آیات و روایات یا جنبۀ عدمی دارند یااینکه به آن علت گفته می‌شود که آن علت موجب می‌شود که یک امر عدمی بر انسان بار شود و لذا اگر خدا همین اموال را به شخص دیگری می‌داد با یک خصوصیات دیگری چه‌بسا خیلی هم خیر بود.

    1. مصباح المتهجد، ص 36؛ مفتاح الفلاح، ص 49. از جمله دستور تكبيرات افتتاحيۀ صلاة است؛ جهت اطلاع بیشتر به مطلع انوار، ج ‌4، ص 114 رجوع شود.